کتاب «باید با یک نفر حرف بزنی» [Maybe You Should Talk to Someone] اثر لاری گاتلیب [Lori Gottlieb] منتشر شد.

باید با یک نفر حرف بزنی» [Maybe You Should Talk to Someone]  لاری گاتلیب [Lori Gottlieb]

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «باید با یک نفر حرف بزنی» از جمله آثار تازه منتشر شده توسط نشر هیرمند است که با ترجمه پریسا غریبی ارائه شده است.

لاری گاتلیب نویسنده کتاب «بهتر است با یک نفر حرف بزنی» درمانگری ساکن ‏شهر لس‌آنجلس است که به افشای زندگی و روابط انسان‌ها می‌پردازد. او یکی از نویسندگان این اثر پرفروش ‏به انتخاب نیویورک تایمز است و ستون‌نویسی شناخته شده در سطح ملی. کتاب، ما را به پشت صحنه دنیای ‏درمانگران می‌برد، جایی که او و بیمارانش به دنبال جواب سوال‌هایشان می‎گردند.

نشر هیرمند در معرفی این کتاب نوشته است:

در این کتاب، نویسنده، که خود روان­ درمانگر است، با شوخ­‌طبعی، صراحتی بی­‌سابقه و دانشی چشمگیر ما را به سیاحتی عمیقاً شخصی اما عمومی به درون قلب و ذهنمان دعوت می­‌کند و هدیه­‌هایی هم برایمان تدارک دیده است: تصویری افشاگرانه از انسان بودنمان، گزارشی بامزه و روشنگرانه از زندگی اسرارآمیزمان و قدرت متحول کردن آن­.

«باید با یک نفر حرف بزنی» اثر لاری گاتلیب را ناشران دیگری نیز پیش از نشر هیرمند منتشر کرده اند. 

این کتاب با قیمت 90 هزارتومان توسط نشر هیرمند در کتابفروشی ها در دسترس علاقمندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...