راهنمایی برای خواندن خود در عصر آشفتگی | ایسنا


نام کارل گوستاو یونگ در تاریخ روانشناسی تنها به عنوان یکی از شاگردان برجسته فروید ثبت نشده است؛ او متفکری است که کوشید میان روانشناسی، اسطوره، دین، هنر و تجربه زیسته انسان پلی بزند. اگر فروید بیشتر به گذشته فرد و نیروهای سرکوب‌شده روان توجه داشت، یونگ نگاهش را به افقی گسترده‌تر دوخت؛ به قلمرویی که در آن رویاها، اسطوره‌ها، نمادها و کهن‌الگوها بخشی از سرگذشت مشترک همه انسان‌ها را روایت می‌کنند. در جهانی که انسان معاصر با بحران معنا، تنهایی و ازخودبیگانگی دست و پنجه نرم می‌کند، اندیشه یونگ همچنان جذاب و تأمل‌برانگیز است، زیرا او روان را صرفاً مجموعه‌ای از اختلالات و آسیب‌ها نمی‌دید، بلکه آن را سفری برای کشف خویشتن تلقی می‌کرد.

یونگ و نقشه روان نقشه روح [Jung's Map of the Soul: An Introduction یا C. G. Jungs Landkarte der Seele] نوشته موری اشتاین [Murray Stein]،

کتاب «یونگ و نقشه روان» [Jung's Map of the Soul: An Introduction یا C. G. Jungs Landkarte der Seele] نوشته موری اشتاین [Murray Stein]، که با ترجمه سهند زرشکیان توسط نشر خوب منتشر شده، یکی از بهترین مدخل‌ها برای ورود به جهان فکری یونگ به شمار می‌آید. اشتاین خود از برجسته‌ترین روانکاوان مکتب یونگی است و سال‌ها در زمینه آموزش و تبیین نظریات یونگ فعالیت کرده است. اهمیت این کتاب در آن است که بدون گرفتارشدن در پیچیدگی‌های فنی و زبان دشوار متون تخصصی، تصویری منظم و روشن از ساختار اندیشه یونگ در ۹ فصل ارائه می‌دهد: سطح بیرونی؛ ساکنان عالم درون؛ انرژی روانی؛ مرزهای روان غرایز، کهن‌الگوها و ناخودآگاه جمعی؛ پیدا و پنهان رابطه با دیگران؛ راهی به اعماق درون آنیما و آنیموس؛ مرکز متعالی و تمامیت روان خود؛ پدیدارشدن خود تفرد؛ و زمان و ابدیت هم‌زمانی.

همان‌گونه که از عنوان کتاب برمی‌آید، اشتاین می‌کوشد «نقشه‌ای» از روان انسان ترسیم کند. البته این نقشه قرار نیست سرزمینی ثابت و قطعی را نشان دهد؛ بلکه طرحی کلی از نیروها، لایه‌ها و مسیرهایی است که به باور یونگ در درون هر انسان حضور دارند. نویسنده گام به گام خواننده را با مفاهیمی چون خودآگاه، ناخودآگاه شخصی، ناخودآگاه جمعی، پرسونا، سایه، انیما و انیموس و درنهایت «خویشتن» آشنا می‌کند. آنچه کتاب را از بسیاری از آثار مقدماتی متمایز می‌سازد، شیوه توضیح این مفاهیم است. اشتاین به جای ارائه تعریف‌های خشک دانشگاهی، تلاش می‌کند روابط میان این اجزا را نشان دهد و از دل آنها تصویری زنده از روان انسانی بسازد.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای کتاب، روشن‌کردن مفهوم «فردیت‌یابی» (خود تفرد) است؛ فرآیندی که در مرکز روانشناسی یونگ قرار دارد. از نگاه یونگ، هدف زندگی صرفا سازگارشدن با جامعه یا کسب موفقیت بیرونی نیست، بلکه رسیدن به نوعی تمامیت درونی است. انسان باید با بخش‌های ناشناخته و گاه تاریک وجود خود روبه‌رو شود تا بتواند به درکی عمیق‌تر از خویشتن برسد. این ایده در روزگاری که شبکه‌های اجتماعی مدام انسان را به ساختن تصویری بی‌نقص از خود تشویق می‌کنند، اهمیتی دوچندان پیدا می‌کند. یونگ هشدار می‌داد که نادیده‌گرفتن «سایه» نه‌تنها به رشد فردی نمی‌انجامد، بلکه می‌تواند به بحران‌های فردی و جمعی منجر شود.

از سوی دیگر، کتاب نشان می‌دهد که چرا یونگ هنوز برای جهان امروز اهمیت دارد. بسیاری از انسان‌های معاصر، حتی در جوامعی که از رفاه و پیشرفت تکنولوژیک برخوردارند، با احساس پوچی و بی‌معنایی مواجه‌اند. یونگ این وضعیت را صرفا یک مشکل روانشناختی نمی‌دانست؛ او آن را نشانه گسست انسان از جهان نمادین و معنوی می‌دید. از این منظر، رویاها، اسطوره‌ها و نمادها صرفا بقایای دوران‌های کهن نیستند، بلکه زبان عمیق روان‌اند؛ زبانی که هنوز می‌تواند چیزی درباره وضعیت انسان امروز بگوید. اشتاین در سراسر کتاب می‌کوشد این پیوند میان نظریه یونگ و تجربه زندگی معاصر را حفظ کند و نشان دهد که مفاهیم یونگی هنوز ظرفیت تفسیر بسیاری از بحران‌های زمانه ما را دارند.

بااین‌حال، ارزش کتاب صرفا در ستایش یونگ نیست. اشتاین گرچ آشکارا به سنت یونگی تعلق دارد، اما نظریات او را به شکلی نظام‌مند و آموزشی عرضه می‌کند و به خواننده امکان می‌دهد درباره آنها بیاندیشد. کتاب بیش از آنکه بخواهد خواننده را متقاعد کند، تلاش می‌کند او را با معماری یک دستگاه فکری آشنا سازد. به همین دلیل، «یونگ و نقشه روان» را می‌توان پلی میان آثار دشوار یونگ و مخاطب عمومی دانست.

کلام آخر اینکه، «یونگ و نقشه روان» کتابی است درباره شناخت انسان؛ انسانی که در میان نیروهای متضاد درونی، نقاب‌های اجتماعی، امیال سرکوب‌شده و آرزوی رسیدن به معنایی عمیق‌تر برای زندگی سرگردان است. موری اشتاین با زبانی روشن و ساختاری منظم نشان می‌دهد که چرا اندیشه یونگ پس از گذشت دهه‌ها هنوز زنده است. این کتاب نه‌تنها مدخلی مناسب برای آشنایی با روانشناسی تحلیلی یونگ است، بلکه دعوتی است برای نگریستن به درون؛ سفری به سرزمینی که شاید ناشناخته‌ترین قلمرو زندگی هر انسان باشد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...