درباره رمان «شكار كبك» نوشته رضا زنگی‌آبادی | اعتماد


رمان شكار كبك نوشته رضا زنگی‌آبادی است كه نشر چشمه آن را در 149 صفحه منتشر كرده. طرح جلد رمان شكار كبك، چهارپایه‌ای است در وسط كادر با زمینه سیاهی در بالا و خاكستری در پایین. در نگاه اول همه توجه به چهارپایه جلب می‌شود. مثل یك شخصیت اصلی. گوشه‌ ‌سمت راست روشن‌ترین قسمت است كه كمترین حجم را دارد. شاید نشانی از رگه‌های كم‌جان مهر و امید در رمان است. اما رنگ‌ سیاه غالب است بر خاكستری. سایه چهارپایه هم افتاده گوشه كادر. انگار چهارپایه منتظر است، قربانی‌ای كه به زودی رویش خواهد ایستاد را از طناب ‌دار آویزان كنند و چهارپایه زیر پایش را پرت كنند كناری. در واقع طرح ‌جلد كتاب تداعی‌كننده صحنه ‌پایانی داستان است.

یكی از ویژگی‌های رمان شكار كبك روایت ‌داستان در فضای بومی كرمان است. كودكی با فطرت پاك مورد بی‌مهری و تبعیض و تجاوز قرار می‌گیرد و تبدیل به یك قاتل می‌شود. رمان روند تغییر شخصیت پسربچه‌ای به اسم قدرت را روایت می‌كند كه به شكل تدریجی تبدیل به قاتلی ‌زنجیره‌ای می‌شود. قدرت كه برخلاف اسمش در برابر زورگویی خانواده، مدرسه و جامعه هیچ قدرتی ندارد، خشمش و انتقامش را از زن‌ها می‌گیرد. تنها مادر است كه برای قدرت مثل آبی ‌پاك، زلال و روشن است.

داستان با برف و سرما در كویر آغاز می‌شود و قدرت، زنی را به قتل می‌رساند. پس از آن دوره‌های كودكی و نوجوانی قدرت در زمان‌های مختلف به شكل رفت و برگشت‌های زمانی روایت می‌شود. قبل و بعد از كشتن زن همان سردرد و تب و لرزی كه قدرت توی بچگی داشته به سراغش می‌آید. این بیماری قدرت یادآور زمانی است كه مادرش هنوز زنده بوده و او مهر مادری را با تمام وجود حس می‌كرده.

«سرما تمام تنش را می‌لرزاند. هر چه پتو داشت روی خودش انداخته ‌بود. والور یك‌ طرفش و گاز پیك‌نیكی طرف دیگرش بود اما باز هم می‌لرزید. دندان‌هایش به هم می‌خورد. بینی‌اش كیپ شده‌ بود و سرش سنگین. دلش نمی‌خواست عطسه بیاید، نمی‌آمد. خواب هم نمی‌آمد. درد می‌آمد و سرما. نشئگی پریده ‌بود. نمی‌دانست چه چیزی می‌تواند تبش را پایین بیاورد. بعد رنگ بنفش ‌ختمی به ذهنش هجوم آورد، همیشه ختمی داشت به جای همه ‌چیز ختمی داشت. چرا زودتر به فكرش نرسیده ‌بود؟ فكر ختمی آرامش كرد. از جا بلند شد. روی گل‌های خشك آب ریخت. گل‌ها روی آب آمدند و رنگ ‌بنفش آرام‌آرام ته‌نشین شد. لیوان را كنارش گذاشت و دراز كشید. دلش نمی‌آمد آن را سر بكشد.»

گل‌ ختمی در طب ‌سنتی، طبیعت‌ خنك و معتدل دارد و برای درمان تب و رفع‌ گرفتگی بینی و سرماخوردگی اثربخش است. جدا از این در زندگی قدرت هم اثری آرام‌كننده دارد. مثل آب ‌خنكی برای آدمی است كه عطش دارد. تنها چیزی كه از گذشته مصیبت ‌بارش همراه خود دارد این گل است. با رنگ‌های ملایم كه او را یاد مادرش می‌اندازد، وقتی بچه بود و تمام دلخوشی قدرت، مادر بود. در واقع جنبه‌ای از روح قدرت كه هنوز در گرو مهر مادر گره خورده با گل‌های‌ ختمی و خاصیتش، آرامش گذشته را برای او یادآور می‌شود. مثل چیز باارزشی كه همیشه همراهش است. اما عمر دلخوشی‌های قدرت، كوتاه و كم دوام است. مادر در اثر حادثه حمله بُز نری كه پدر برای گله آورده با طفل توی شكمش می‌میرد. او پدر را موجب مرگ مادر می‌داند. به سگی دل خوش می‌كند. سگش هم به شكلی فجیع كشته می‌شود. پدر بی‌رحمانه سگ را در آب خفه می‌كند. فالو دختر همسایه و دیدارهای گاه و بی‌گاهش در میان زخم‌های ‌قدرت شبیه همان گل‌های ختمی، مرهمی است برای روح ‌آزار دیده‌اش. ازدواج مجدد پدر كینه‌ ‌قدرت را به او دوچندان می‌كند. دایی‌ ناتنی با مهربانی او ر ا به خانه‌اش می‌برد تا از آنجا به شكار كبك بروند. انگار كورسویی پیدا شده تا طعم محبت را بچشد. اما شب تیره و تاری بر قدرت می‌گذرد و او مورد آزار دایی ناتنی قرار می‌گیرد. مثل شكاری كه در دام دست و پا می‌زند و كاری نمی‌تواند بكند. او در تله گیر كرده «نه، خواب بد بود، جهنم بود، خواب می‌دید كه مراد دست‌هایش را با طناب می‌بندد، خواب می‌دید كه مراد به التماس‌هایش گوش نمی‌دهد، خواب، خواب بد، كابوس، تاریكی... جوجه‌ای به دام افتاده، بی‌پناه. یاد كبك‌ها و تیهوهایی افتاد كه در گودالی زیر موزاییك یا سنگی صاف به دام می‌افتادند، یك‌باره همه ‌جا تاریك شد فقط روزنه‌ای به بیرون بود. می‌خواهد به كسی بگوید و نمی‌گوید. مراد به طرفش آمد، توی گوشش گفت:«اگه حرفی بزنی هر جا باشی می‌آم می‌كشمت، فهمیدی؟» نوع روایت نویسنده در بیان اتفاقات داستان به شكلی است كه هر كدام از صحنه‌ها را برای خواننده تاثیرگذار می‌كند. صحنه تجاوز كه به شكلی غیرمستقیم بیان می‌شود و صحنه‌ ‌آتش‌سوزی باغ و سوختن صورت قدرت از صحنه‌های ماندگار رمان است.

ریشه‌های خشم و نفرت از همان ‌شب در وجود قدرت محكم‌تر می‌شود. حضور زن‌بابا در خانه، او را بیشتر عصبی می‌كند. او سال‌ها با تنفر زندگی می‌كند و بزرگ می‌شود. وقتی مراد هم برمی‌گردد پیش خواهرش تا كمكی برای پدر قدرت باشد و فالو را برای ازدواج در نظر می‌گیرد، قدرت شروع می‌كند به انتقام گرفتن. به سوزاندن باغ ‌پسته فكر می‌كند و اینكه چطور با آتش‌سوزی هم مراد را از سر راه بردارد و هم به پدر ضرر بزند. ولی همه‌ چیز آن‌ طور كه او فكر كرده، پیش نمی‌رود و صورت‌ قدرت می‌سوزد. بعد از آتش‌سوزی هم صورتش سوخته و هم آتشی به جانش افتاده كه با كشتن می‌خواهد خاموشش كند. یكی پس از دیگری می‌كشد. پیرزن صاحبخانه، نامادری‌اش، طلعت و... . ولی در آخرین قتلی كه در ابتدای رمان اتفاق می‌افتد، قدرت با جمله ‌»از این طرفا، اتفاقی افتاده؟» سرنخ را به پلیس می‌دهد و دستگیر می‌شود.

شاه می‌خواست بین استبداد پادشاهی سنتی و سنت دموکراتیک غربی آشتی ایجاد کند... اصلاحات ارضی موجب کاهش شدید پایگاه اقتدار سنتی زمین‌دارها و توسعه پایگاه اقتدار محدود شاه شد؛ سپاه‌های دانش، بهداشت و ترویج و آبادانی فاصله بین مناطق شهری و روستایی را پر کردند و نفوذ و کنترل رژیم بر حوزه‌های دور از دسترس را میسر نمودند ضمن آنکه به گسترش ماشین نظامی شاه مشروعیت بخشیدند... بیشتر تحلیل‌ها و داده‌ها مربوط به دهه 1340و 1350 است ...
نازی‌ها در فیلم‌های زندگینامه‌ای‌شان درباره چهره‌هایی چون بیسمارک یا فردریک کبیر وجوهی از شخصیت آنها را پررنگ می‌کردند که یادآور تصویری بود که در رسانه‌ها از هیتلر ساخته بودند... فیلمفارسی‌های روستایی نیمه نخست دهه چهل در تبلیغ اصلاحات ارضی گشاده‌دستند... ساختمان پلاسکو و فروشگاه بزرگ ایران که در فیلم‌های دهه چهل تجدد و مصرف‌گرایی را نمایندگی می‌کنند، در اخلاف دهه پنجاهی آنها وسیله‌ای برای نمایش شکاف طبقاتی‌اند ...
هفته‌هاست که حتی یک ماهی نیامده است که به طعمه‌ی قلاب‌های او دهن بزند، ولی ناامید نمی‌شود و برای بار هشتاد و پنجم راه دریا را در پیش می‌گیرد... وقت ظهر، ماهی بزرگی به قلاب می‌اندازد... ماهی در اعماق حرکت می‌کند و قایق را به دنبال خود می‌کشد...ماهی‌گیر پیر زمزمه می‌کند: «ای ماهی، من دوستت دارم و احترامت می‌گذارم، خیلی احترامت می‌گذارم. ولی تو را خواهم کشت»... ماهی سیمین‌فامْ سرانجام خط‌های ارغوانی پوست خود را بر سطح دریا نشان می‌دهد ...
به رغم کم‌حجم بودنش در واقع یک کتابخانه عظیم است... یکی از چالش‌های زمخشری در تفسیر کشاف این بود که مثلا با عرفا گلاویز است، چون عقل کلی که عرفا مطرح می‌کنند برای‌شان قابل قبول نیست... از لحاظ نگرشی من اشعری هستم و ایشان گرایشات اعتزالی دارد... حاکم مکه وقتی می‌بیند زمخشری به مکه می‌رود، می‌گوید اگر تو نمی‌آمدی، من می‌خواستم به خوارزم بیایم و تقاضا کنم این متن را به پایان برسانی... هنوز تصحیح قابل قبولی از آن در اختیار نداریم ...
نخستین بخش از سه‌گانه‌ پی‌پی جوراب‌بلند در کشتی و پی‌پی جوراب‌بلند در دریاهای جنوب... دخترکی نه‌ساله به تنهایی در خانه‌ای چوبی در وسط باغی خودرو، واقع در یکی از شهرهای کوچک سوئد، زندگی می‌کند... تقریباً یتیم است، زیرا که مادرش مرده است و پدرش در جزیره‌ی دوردستی در آفریقا حکومت می‌کند... با شادی آمیخته به ترس خود را به دست ماجراهای افسارگسیخته‌ای می‌سپارند... برداشت‌های سنتی از تعلیم و تربیت را دگرگون می‌کند ...