رمان «خواب‌های اجاره‌ای» نوشته مهدی خادمیان توسط انتشارات مشق شب منتشر و راهی بازار نشر شد.

خواب‌های اجاره‌ای مهدی خادمیان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، خادمیان که پیش از این، دو مجموعه شعر «از نوبهار تو خواهم رفت» و«راه خورشید» را منتشر کرده، در تازه‌ترین اثر خود روایتی متفاوت از زندگی جوانی را پیش‌روی مخاطبان قرار داده که سال‌ها از معشوقه خود دور بوده و همین‌موضوع برایش شرایط زیستی پیچیده و تازه‌ای را شکل داده است.

رمان مورد نظر شامل ۱۸ نامه عاشقانه است که به شکلی ادبی و با به‌کارگیری استعاره‌ها و توصیفات مختلف نوشته شده است. «خواب‌های اجاره‌ای» روایتگر گوشه‌ای از تاریخ ایران است که در آن فردی در تنهایی خود، به دور از خانواده، نامه‌هایی را از سر دلتنگی خطاب به معشوقه‌ای می‌نویسد که جایی در کودکی او را گم کرده و نشانی از او پیدا نمی‌کند تا نامه‌ها را برایش پست کند.

شخصیت اصلی این‌داستان، میز تحریر خود را تبعیدگاهی یک در هشتاد سانتی‌متری توصیف می‌کند که هیچ نامه‌بَری قبول نکرد نامه‌هایش را از این‌سرزمین کوچک به دست کسی برساند که دلتنگش است و همیشه در ابتدای نامه‌هایش از معشوقه‌ای گلایه می‌کند که پاسخ نامه‌هایش را نمی‌دهد؛ اگرچه نشانی از او ندارد تا نامه‌ها را برایش پست کند.

این‌کتاب با ۷۶ صفحه و قیمت ۳۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...