کتاب "خط امان؛ پژوهشی در موعود ادیان" نوشته آیت‌الله محمد امامی کاشانی در مؤسسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوی به چاپ رسید.

این کتاب از یک مقدمه و هفت فصل تشکیل شده و در آن مباحثی چون؛ «وجود مصلح جهانی از دیدگاه فطرت»، «ولی عصر، نقطه اعتدال اسمای جلال و جمال در زمین»، «برهان نظام احسن(عنایت) و ضرورت وجود امام معصوم»، «موعود در دلیل استقرا»، «آینده بشریت از دیدگاه فلسفه تاریخ»، «قاعده لطف و ضرورت امام در هر عصر» و «آینده بشریت و ضرورت ظهور مصلح جهانی از دیدگاه ادیان الهی» مورد بحث و بررسی قرار گرفته‌اند.

در مقدمه این کتاب آمده‌ است: «سخن از مصلح جهانی، منجی نهایی، امام عصر، صاحب‌الزمان و مهدی موعود، سخن از آینده روشن و مرحله کمال و غایت تاریخ بشر است. این موضوع برای شیعیان آن قدر آشناست و چنان در ذهن و ضمیر آنان رسوخ یافته و ریشه گرفته‌است که شاید گمان کنند بحث بیشتر پیرامون آن جز تکرار مکررات نخواهد بود. در پاسخ به این پرسش‌ها اعتقاد جازم مؤلف بر این است که طرح این بحث به شیوه علمی و دور از تعصب، به ویژه در عصر حاضر و اوضاع و شرایط خاص جهانی نه تنها سودبخش است بلکه ضرورت نیز دارد؛ زیرا بشریت هم‌اکنون بر سر یک دوراهی قرار گرفته که اگر نیکخواهان، از هر دین و مذهب و ملیت، در ایفای وظایف انسانی و معنوی و دینی خود کوتاهی ورزند و از تبیین حقایق و تنویر افکار جوانان دریغ کنند و تنها به خود و نجات خود بیندیشند، راه صلاح و خوشبختی یکسره مسدود، و راه فساد و تباهی هموار خواهد شد.»

به گزارش ایبنا، کتاب "خط امان؛ پژوهشی در موعود ادیان" در 420 صفحه، شمارگان 3000 نسخه و قیمت 50000 ریال روانه بازار کتاب شده‌ است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...