چاپ‌های هشتم و نهم مجموعه داستان "داستان‌های شهر جنگی" نوشته "حبیب احمدزاده" تولید دفتر ادبیات و هنر مقاومت حوزه هنری توسط انتشارات سوره مهر منتشر شد.

 به گزارش ستاد خبر انتشارات سوره مهر این کتاب در برگیرنده 7 داستان کوتاه به نامهای «پر عقاب، هواپیما،‌ چتری برای کارگردان، سی و نه و یک اسیر،‌ فرار مرد جنگی، نامه‌ای به خانواده سعد و اگر دریا قلی نبود» است.

این سومین چاپ کتاب است که در انتشارات سوره مهر منتشر می‌شود. چاپ هفتم «داستان‌های شهر جنگی» اوایل سال جاری در انتشارات سوره مهر منتشر شده بود. در سه چاپ اخیر این کتاب ضمیمه‌هایی همچون نقدهای محمدرضا اصلانی، پرویز کیمیاوی و مرحوم منوچهر آتشی بر کتاب و نیز متن نامه حبیب احمد‌زاده به ویل راجرز کاپیتان ناو دریایی آمریکا در خلیج فارس و نهصد نفر از افسران نیروی دریایی آمریکا و جوابیه برخی از آن‌ها به نامه احمدزاده به فارسی و انگلیسی آمده است.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...