نسخه DVD مستند «توران‌خانم»(هفتمین فیلم از مجموعه فیلم‌های مستند كارستان) به كارگردانی «رخشان بنی‌اعتماد» و «مجتبی میرتهماسب» همزمان با سومین سال درگذشت توران میرهادی و برگزاری مراسم «چهلمین سال فعالیت فرهنگنامه‌ كودكان و نوجوان» وارد شبكه‌ نمایش خانگی شد.

آخرین كارگاه آموزشی توران میرهادی-كارگاه آشنایی با ادبیات كودك و نوجوان- ضمیمه‌ DVD فیلم «توران‌خانم» است كه برای اولین ‌بار منتشر می‌شود.

توران میرهادی(خُمارلو) بنیان‌گذار «مدرسه فرهاد»، «شورای كتاب كودك» و «فرهنگنامه كودكان و نوجوانان» بود كه در راه‌اندازی نزدیك به ۲۰ نهاد كودكی نقش مستقیم داشت و از شكل‌گیری ده‌ها نهاد كودكی دیگر حمایت كرد؛ تا جایی كه از او به عنوان معمار نهاد كودكی و مادر علم تعلیم و تربیت نوین در ایران یاد می‌شود. در این فیلم، تلاش‌ها و نگرانی‌های توران‌خانم در 4 سال آخر زندگی‌اش برای تداوم كارها و اندیشه‌ها در جهت رشد كودكان این سرزمین به تصویر كشیده شده است.

تمامی درآمد حاصل از فروش این فیلم از سوی تهیه‌كننده و كارگردانان اثر در اختیار «شورای كتاب كودك» و «فرهنگنامه‌ كودكان و نوجوان» قرار گرفته است. نسخه‌ نمایش خانگی فیلم «توران‌خانم» كه توسط شركت «شهر فرنگ» منتشر و توزیع شده در فروشگاه‌های فرهنگی معتبر در سراسر كشور قابل تهیه است.

باهوش و بی‌سواد و می‌خواره و یکی از مریدهای دیدرو است... به شیوه‌ی خود، رؤیای آینده‌ای درخشان را در سر می‌پرورانند و خود را از بابت فقری که گرفتارش هستند دلداری می‌دهند... به زن جوانی از طبقه‌ی اشراف برمی‌خورد... از قید قیمومت شوهر پیرش آزاد می‌شود و با لوسین می‌گریزد... وارد محافل روزنامه‌نگاری می‌شود... احتیاج به پول و جاه‌پرستی مایه‌ی آن می‌شود که ادبیات را رها کند و به سوی عالم سیاست برود... او که آزادی‌خواه بود، سلطنت‌طلب می‌شود ...
تن‌تن به نوعی‌ هری‌ پاتر‌ زمان‌ خود بود... فعال، کنجکاو، مؤدب، در عین‌حال سنت‌شکن... یک دریانورد کهنه کار، بددهن و غرغرو که اعتیاد شدید به‌ الکل‌ دارد و شیشه‌ مشروبش عین ناموسش می‌ماند... داستان‌ها توسط تصاویری پشت سرهم‌ و به‌ صورت‌ دکوپاژی‌ دقیق‌ و خطی‌ و روان‌ تعریف می‌شوند... در مجموعه تن‌تن سکس و خشونت محلی‌ از‌ اعراب‌ ندارد... مردم به دو دسته‌ تقسیم می‌شوند یا متمدن شهرنشین‌اند و یا دهاتی و گاوچران! ...
نماینده‌ی دو طیف متفاوت از مردم ترکیه در آستانه‌ی قرن بیستم‌اند... بر فراز قلعه‌ای ایستاده که بر تمامی آن‌چه در طی قرن‌ها به مردم سرزمین‌اش گذشته اشراف دارد... افسری عالی‌رتبه است که همه‌ی زندگی خود را به عشقی پرشور باخته، اما توان رویارویی با معشوق را ندارد... زخمی و در حالتی نیمه‌جان به جبهه‌های جنگ فرستاده می‌شود... در جایی که پیکره‌ی روح از زخم‌های عمیق عاطفی پر شده است، جنگ، گزینه‌ای است بسی بهتر از زیستن در تلخیِ حسرت و وحشتِ تنهایی ...
از اوان‌ جوانی‌، سوسیالیستی‌ مبارز بود... بازمانده‌ای از شاهزاده‌های منقرض شده (شوالیه‌ای) که از‌ حصارش‌ بیرون‌ می‌آید و در صدد آن است که حماسه‌ای بیافریند... فرانسوای‌ باده گسار زنباره به دنیا پشت پا می‌زند. برای این کار از وسایل و راههای کاملا درستی استفاده نمی‌کند‌ ولی‌ سعی در بهتر شدن دارد... اعتقادات ما با دین مسیح(ع) تفاوتهایی دارد. و حتی نگرش مسیحیان‌ نیز‌ با‌ نگرش فرانسوا یا نویسنده اثر، تفاوتهایی دارد ...
فرهنگ و سلطه... صنعت آگاهی این اعتقاد کاذب را برای مردم پدید می‌آورد که آنها آزادانه سرنوشت خود و جامعه‌شان را تعیین می‌کنند... اگر روشنفکران از کارکردن برای صنعت فرهنگ سر باز زنند، این صنعت از حرکت می‌ایستد... دلش را خوش می‌کرد سلیقه‌اش بهتر از نازی‌هاست و ذهنیت دموکراتیک خویش را با خریدن آنچه نازی‌ها رو به انحطاط می‌خواندند، نشان دهد... در اینجا هم عده‌ای با یکی‌کردن ادبیات متعهد با ادبیات حزبی به هر نوعی از تعهد اجتماعی در ادبیات تاخته‌اند ...