نخستین رمان «لیلا باقری» با عنوان «پیراهنی بر آب» روانه بازار کتاب شد.

لیلا باقری پیراهنی بر آب

به گزارش کتاب نیوز، این رمان تلاشی‌ست برای خلق فانتری ایرانی که به گفته محمد حسن شهسواری دبیر مجموعه رمان ژانر انتشارات ققنوس، با نگاه ویژه نویسنده به افسانه‌ها و باورهای بومی میسر شده است.

در این رمان با شهری زیرزمینی، آئین‌های فتوت مشاغل، عروسی قنات و موجوداتی خیالی و باستانی در باور ایرانیان همچون شهباز، موسیقار، هوبره آتشین بال، درخت تیغال و… روبروییم که ما را به درون تخیل ناب ایرانی می‌برد.

در بخشی از این رمان می‌خوانیم:
مامان هنوز خواب است. می‌رود باغ قوزی. پای ديوار حياط جنازه كولر آبی پله‌ای شده برای بالا رفتن از ديوار. می‌پرد داخل باغ. آفتاب كه داغی‌اش مانند تيغی تيز به آدم می‌خورد، رفته پشت ساختمان بلندی كه آزاد در آن زندگی می‌كند. خورشيد داغی را برده اما گرما را، مثل پدری خشن كه قبل از رفتن كمربندش را روی جارختی آويزان می‌كند، جا گذاشته تا كسی يادش نرود فردا دوباره برمی‌گردد...

رمان «پیراهنی بر آب» را نشر هیلا(گروه انتشاراتی ققنوس) در ۲۷۹ صفحه با قیمت ۲۵۰۰۰ تومان منتشر کرده است.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...