مراسم پایانی سومین جایزه کتاب سال غزل با بررسی کتاب‌های منتشرشده در سال‌های ۱۳۹۵ و ۱۳۹۶ و معرفی برگزیدگان در کانون ادبیات ایران برگزار شد.

به گزارش ایسنا، این دوره با معرفی برگزیدگان در بخش کتاب و بخش ویژه به پایان رسید و نفرات برتر به این ترتیب معرفی شدند:

نفرات اول تا سوم بخش کتابِ جایزه کتاب سال غزل:
۱- مرجان بیگی‌فر- کتاب برف و برنو
۲- مرتضی حیدری آل کثیر - کتاب اشاره
۳- سیده رویا علوی - کتاب یازده

همچنین در این بخش  از این افراد تقدیر شد:

-فاطمه صادقی با کتاب: سرکشم مثل دامنی در رقص
-سیده تکتم حسینی با کتاب:  نارنج مویه‌ها
-علیرضا قاضی‌نژاد با کتاب:  بادا که مبینید
-علیرضا راه‌چمنی با کتاب:  ناگهانی‌ترین خراسانی

در بخش ویژه نیز مختص شاعران بدون کتاب، نفرات اول تا سوم به ترتیب زیر مشخص شدند:

۱-آرزو سبزوار قهفرخی از استان چهارمحال بختیاری
۲- بهنام مومنی از استان بوشهر
۳_میرمهیار صابری از استان گلستان
همچنین از داوود جمالی و سعید مبشری تقدیر شد.

در این مراسم از کتابسرای تندیس، نشر نیلوفر، نشر مرکز و کانون ادبیات ایران برای حمایت از این جایزه‌ تجلیل شد.
اعضای شورای سیاستگذاری جایزه کتاب سال غزل: هادی خورشاهیان- حامد ابراهیم پور- محمدرضا شالبافان؛
هیأت داوران بخش ویژه: سیامک بهرام‌پرور، علی بهمنی، هادی خورشاهیان،  محمدرضا شالبافان، حسن صادقی‌پناه، ایمان عباس‌پی، آنا لمسو؛
و هیأت داوران بخش کتاب به ترتیب حروف الفبا: حامد ابراهیم‌پور، علیرضا بدیع، محمدحسین بهرامیان، مریم جعفری آذرمانی، حسین جنتی، محمدرضا حاج‌رستم بیگلو، علی‌اکبر یاغی‌تبار بودند.

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...