سفرنامه میرجلال‌الدین کزازی به نیویورک با عنوان «یورک‌نامه نو» از سوی نشر گویا منتشر شد.

به گزارش ایسنا، نشر گویا اخیراً دو عنوان کتاب تازه از میرجلال‌الدین کزازی، استاد دانشگاه و پژوهشگر، را روانه بازار نشر کرده است. «یورک‌نامه نو»، سفرنامه این استاد دانشگاه به نیویورک در سال 1327 است که به همراه تعدادی از مصاحبه‌های او منتشر شده است.

ناشر در پشت جلد کتاب چنین آورده است: آری! سفر، چه بیرونی باشد و چه درونی، مایه پختگی و پروردگی و پالودگی سفرگر از کاستی‌ها و سستی‌ها و ناراستی‌ها می‌تواند شد و او را بِهی و مِهی می‌تواند رسانید؛ از آن است که سعدی ستوده‌سخن، در آغازینه غزلی، چنین از سودهای بسیار سفر یادآروده است؛ لخت نخستین این آغازینه را می‌توان به سفر گیتیگ بازگرداند و لخت دوم را به سفر مینوی که تنها در سرمستی و بی‌خویشتنی، انجام می‌تواند پذیرفت: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی / صوفی نشود صافی تا در نکشد جامی

نشر گویا این اثر را در 120 صفحه و به قیمت 18 هزار تومان روانه بازار نشر کرده است.

«نهادنامه‌ داد»؛ کندوکاوی در شاهنامه نیز دیگر اثر کزازی است که به تازگی منتشر شده است. کزازی که سابقه دیرینه در شاهنامه‌‌پژوهی دارد، این‌بار 10 گفتار از دوره نخستین شاهنامه‌پژوهی را به چاپ رسانده است. قرار است 10 گفتار دیگر نیز در همین قالب با عنوان «خردنامه خرمی» به چاپ برسد.

«نهادنامه داد» نیز در 212 صفحه و به قیمت 32 هزار تومان در دسترس علاقه‌مندان به ادبیات کلاسیک و به ویژه اثر سترگ فردوسی قرار گرفته است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...