کتاب " زال و سیمرغ " اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی   با مقدمه علی سلطانی گردفرامرزی و تدوین محمدعلی منصوری منتشر شد.

به گزارش مهر، این مجموعه دربردارنده داستان سیمرغ و زال از شاهنامه فردوسی است و  از شاهنامه چاپ آکادمی علوم اتحاد شوروی، سلسله آثار ادبی ملل خاور از انستیتوی خاورشناسی، به اهتمام آ. برتلس، چاپ ‌شده در طی سال‌های 1960ـ1971 نیز بهره گرفته شده ‌است.

در این مجموعه ترجمه خلاصه ‌شده انگلیسی از James A. Atkinson  نیز به متن افزوده شده تا علاقمندان غیرایرانی نیز از آن بهره گیرند.

برپایه این گزارش، نگاره‌ها و تمامی آرایه‌های این مجموعه اثر استاد اردشیر مجرد تاکستانی است. در آفرینش این نگاره‌ها از زاویه دید معمول در تصویرگری ایرانی که تصویرگری عینی روایت است، فاصله گرفته شده و این نگاره‌ها بسیار نزدیک به خیال قهرمان اصلی داستان تصویر شده‌اند.

"زال و سیمرغ " بخشی از شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی  با مقدمه‌هایی از دکتر مهدی محقق عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی و رئیس انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران و دکتر علی سلطانی گردفرامرزی است که انجمن ترویج زبان و ادب فارسی ایران آن را با همکاری بانک تجارت در 185 صفحه  با شمارگان 1000 نسخه، به بهای19000 تومان منتشر کرده ‌است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...