کتاب «فهم شعر» نوشته فرانسیس.ام.کُنل با ترجمه ماهان سیارمنش منتشر شد.

به گزارش ایسنا،  این کتاب در ۱۹۶ صفحه با قیمت ۲۴هزار تومان در انتشارات دوات معاصر راهی بازار شده است.

 در معرفی ناشر از این کتاب آمده است: این کتاب درسنامه­‌ای است که از زوایای مختلف به تبیین و تحلیل ابزارهای موجود در یک شعر چون زبان، تخیل، احساس و اندیشه پرداخته و دیگر چیزها را به­‌طور جداگانه مورد تحقیق قرار داده و برای درک بهتر خواننده از مثال­‌هایی بهره برده است.

همچنین در بخشی از مقدمه  «فهم شعر» می‌خوانیم:

«شاعر از وسیله‌­ زبان سود می­‌جوید تا ما را با دنیایی از اندیشه‌­ها و تخیلات تنها بگذارد؛ در قدم بعد این ما هستیم که باید از اندیشه­ صرف پا را فراتر بگذاریم و در آن جهان به گشت­‌و­گذار مشغول شویم. قطعاً باید دید انتظارات­مان از شعر چیست و آیا شعر می‌­تواند آرزوهای­مان را در مقابل­مان به تصویر بکشد و یا آن­‌ها را فرو بپاشد و تمثالی نو بنیان کند. از این منظر، شعر فروپاشنده­‌ دُگم است و با آن سر سازگاری ندارد. در هنگام خواندن اثری شایسته باید تمام دُگم­‌های گذشته را از خود ­بزدایی و با دیدی تازه به آن بنگری؛ چونان که گویی پدیده­ای نو را دریافته­‌ای. این برخورد با شعر دیدی نقادانه و بینشی متفاوت از گذشته را می­‌طلبد؛ برای فهم شعر باید پذیرای دیدی نو شد و با آن دریافتش کرد

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...