بهروز یاسمی مجموعه‌ی نقد ادبی را بر هفت کتاب از کسانی همچون علی معلم دامغانی، یوسفعلی میرشکاک، سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور، احمد عزیزی و محمدعلی بهمنی منتشر می‌کند.

به گزارش ایسنا، این نقدها قبلا به صورت نقدهای رادیویی پخش شده‌اند که اکنون در این کتاب گردآوری شده است.

یاسمی مجموعه‌ای از غزل، مثنوی و شعر نو را نیز که از کارهای تازه‌ی او محسوب می‌شوند، برای انتشار آماده دارد.

این شاعر و منتقد همچنین درصدد است برخی آثارش را تجدید چاپ کند.

به گفته‌ی او، در حال حاضر چاپ سوم «گزیده‌ی ادبیات معاصر» نیستان تمام شده و ناشر باید آن را برای چهارمین‌بار منتشر کند.

یاسمی همچنین گفت: مدت‌هاست درخواست تجدید چاپ «همان گناه همیشه» را که توسط نشر قلم منتشر شده بود، داده‌ام، اما به نظر می‌رسد از زمانی که مدیریت این انتشارات، معاون وزیر شده، دیگر به کتاب‌های ما هم توجه نمی‌کند. همچنین آن را به ناشر دیگری نمی‌توانم بدهم، چون این ناشر باید اجازه بدهد.

او «تقویم گناهان تازه» را هم مدت‌هاست برای انتشار آماده دارد، اما به دلایلی از جمله بحث نشر کتاب و ناشران، فعلا آن را منتشر نمی‌کند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...