کتاب "ساعت 25" شامل گفتگوی منتشرنشده با زنده‌یاد قیصر امین‌پور در جمهوری آذربایجان رونمایی شد.

به گزارش مهر، مراسم بزرگداشت زنده یاد قیصرامین پور در آستانه سالگرد تولد او در نشست بهاریه بنیاد فرهنگ ایران زمین، صبح امروز 14 آوریل برابر با 25 فروردین به مناسبت انتخاب باکو به عنوان قطب فرهنگی سال 2009 با حضور علاقمندان فرهنگ ایرانی در باکو پایتخت جمهوری آذربایجان برگزار شد.


در نشست مذکور ضمن بحث و بررسی آثار قیصر امین‌پور، کتاب "ساعت 25" که گفتگوی منتشر نشده با آن مرحوم است، رونمایی شد. این اثر دوم اردیبهشت ـ سالگرد تولد دکتر امین‌پور ـ توسط انتشارات صفحه سفید وارد بازار کتاب خواهد شد.

در نشست ادبی بنیاد فرهنگ ایران زمین، دکتر احمد مشعوف - استاد شرق شناسی دانشگاه جمهوری آذربایجان - ضمن تجلیل از غنای ادبی اشعار قیصرامین پور، فعالیت شاعران و نویسندگان جوان ایرانی و روند رو رشد آثار ایرانی در کشورهای همسایه را مثبت ارزیابی کرد و از سفر چند تن از نویسندگان نوگرای ایران به باکو و برگزاری نشست ادبی انجمن کتابخانه ملی آذربایجان برای معرفی قیصرامین پور به عنوان حرکتی موثر یاد کرد که به همت این بنیاد و با تلاش‌های محمدرضا اسدزاده - نویسنده ایرانی - در باکو انجام شده است.

دکتر سمیر احمدف نویسنده و رییس انجمن ادبی طوطی نیز ضمن خواندن اشعاری از مولوی به زبان آذری، تلاش‌های خودجوش در جهت مبادلات فرهنگی نهادهای مدنی و غیر دولتی را بهترین حرکت برای شناسایی و گفتگوی بین فرهنگ‌ها و کشورها و برگزاری نشست‌های نیما یوشیج، سهراب سپهری و شهریار شناسی را از فعالیت‌های خوب و موثر ادبی و فرهنگی در قالب برنامه هایی مدنی خواند که مورد استقبال ایرانیان مقیم باکو و اهل فرهنگ آذربایجان قرار گرفته است.

همچنین استاد علی شاهی شاعر مقیم باکو ضمن نکوداشت شخصیت زنده یاد قیصرامین پور، از خاطره دیدارش با وی در نمایشگاه کتاب تهران یاد کرد و گفت: او را مردی متواضع و پر از اندیشه یافتم که گزیده و پرعمق سخن می‌گفت.

در حاشیه این مراسم مدیر بخش موسیقی تلویزیون آذری "تی تو" نیز بر ضرورت معرفی شاعران نوگرای ایرانی و شاعران آذری در رسانه‌های دو کشور تاکید کرد.

در این مراسم از تلاش‌های نویسنده کتاب "ساعت 25" در باکو تقدیر و جایزه انجمن فرهنگی ادبی طوطی و انجمن دوستداران فرهنگ ایرانی به خاطر تلاش‌های فرهنگی و رسانه‌ای اسدزاده در آذربایجان به وی اهدا شد.

کتاب "ساعت 25" مجموعه شعرگونه‌های محمدرضا اسدزاده به همراه گفتگوی منتشرنشده وی با دکتر قیصر امین‌پور با عنوان "کم‌خونی فرهنگ" است. این گفتگوی منتشرنشده توسط اسدزاده و در سال‌های حضور امین‌پور در سروش نوجوان در سال 1379 تهیه شده است.

اسدزاده در این مراسم حضور فرهنگی در آذربایجان را به دلیل انتخاب باکو در سال 2009 به عنوان قطب فرهنگی منطقه ضروری و رشد نسل جدید نویسندگان و شاعران جوان ایرانی را مدیون تلاش‌های استادانی چون امین‌پور خواند.

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...