ماریو بارگاس یوسا نویسنده پرویی کناره‌گیری خود از حزب مردمی اسپانیا و حمایت از حزب UPD (اتحاد، پیشرفت و دموکراسی) را رسما اعلام کرد.

یوسا که تاکنون عضو حزب مردمی - حزب محافظه کار اسپانیا - بود روز گذشته جدایی خود را از این حزب با انتشار کتابی تحت عنوان "سیاست معقولانه" اعلام کرد.

او در این باره آورده است: "من فکر می کنم انسان آزادی هستم. از نظر اقتصادی و دفاع از اتحاد اسپانیا نیز با حزب مردمی حسی مشترک دارم؛ ولی با مخالفتهای این حزب نسبت به برخی اندیشه‌ها مانند تشکیل دولت سکولار، جدایی دولت از کلیسا و تشکیل یک جامعه‌ی سکولار موافق نیستم."

به گزارش مهر به نقل از خبرگزاری اسپانیا، وی در ادامه نوشته است: "ما می‌توانیم با اقداماتی نو به پیشرفت کشور، رعایت حقوق بشر و ترویج آزادی کمک کنیم. بنابراین فکر می‌کنم نمی‌توانم نماینده حزبی باشم که چنین اقداماتی را رد می‌کند. من حتم دارم که خیلی‌ها هم مثل من فکر می‌کنند و به پیشرفت اسپانیا می‌اندیشند."

حزب "اتحاد، پیشرفت و دموکراسی" حزب نوپایی است که تعدادی از نویسندگان، فیلسوفان و جامعه‌شناسان اسپانیا سپتامبر سال گذشته آن را تاسیس کردند.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...