کتاب"جشن بیکران"مجموعه روزنوشت‌های ارنست همینگوی از حضورش در پاریس در دهه‌1920 با بازنگری نوه‌ او منتشر خواهد شد.

به گزارش مهر، گاردین در مطلبی به قلم آلیسون فلود با انتشار این خبر به نقل از نیویورک تایمز جزئیات بیشتری را از این کتاب عرضه کرد.


اولین نسخه از این خاطرات سه سال پس از مرگ همینگوی در سال 1964 با ویراستاری مری، همسر چهارم او منتشر شد. اکنون شان همینگوی نوه‌ این نویسنده نامدار نسخه‌ جدیدی از این خاطرات را تنظیم کرده است.

نسخه‌ جدید جزئیات منتشر نشده‌ای از زندگی همینگوی در پاریس و خاطرات او از تجربه تلاشهای اولیه‌اش در حرفه‌ نویسندگی را شامل می‌شود.

کتاب "جشن بیکران، نسخه‌ تجدید نظر شده" را ماه آینده انتشارات اسکریبنر در آمریکا منتشر خواهد کرد. شان تنها نوه ‌بازمانده از همینگوی نیز مقدمه‌ای بر این کتاب نوشته است.

پاتریک همینگوی فرزند نویسنده‌ مشهور آمریکایی  گفت: نسخه‌ جدید تلاشهایی برای تصویر کردن اثری است که کامل نیست. اما در عین حال خواندنی است نسخه‌ جدید شسته و رفته نیست ولی فکر می‌کنم آنچه  را که همینگوی سعی می‌کرد با نوشتن خاطراتش انجام دهد به تصویر می‌کشد.

شان همینگوی  نیزگفت که کار کردن روی این پروژه "روشی جذاب" برای رسیدن به شناخت پدربزرگی است که هرگز او را ندیده بود.

وی گفت: چیزی که درباره‌ بسیاری از نوشته‌های همینگوی چشمگیر است این است که او واقعاً نوشته‌ها را پیش از اینکه روی کاغذ بیاورد در ذهنش فرم می‌داد. اولین نسخه‌ دست نوشته‌های او بسیار تمیز است و این سند مهمی برای شیوه‌ نوشتن همینگوی است.

نوه‌ همینگوی عنوان کرد: تغییرات بسیار ظریف و چیزهای بسیار کوچکی بودند که همینگوی می‌خواست در کتاب نباشند. فکر می‌کنم خواندن کتاب آن طوری که او می‌خواست برای ما و دوستداران همینگوی که علاقه‌ی زیادی به او دارند مهم است.

"جشن بیکران" با ترجمه زنده‌یاد فرهاد غبرائی به فارسی منتشر شده است.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...