روند طبیعی توسعه در مدرنیزاسیون ناصری | هم‌میهن


دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد، استاد تاریخ دانشگاه تهران و متخصص مطالعات قاجاریه، کتابی با عنوان «برآمدن قاجار» منتشر کرده‌اند. خود ایشان در بیان علت نوشتن و انتشار این کتاب قریب به مضمون چنین گفته‌اند که «این کتاب را محض عذرخواهی از بدگویی‌های پیشین درباره خان قاجار نوشته‌ام...». تاریخ را فاتحان می‌نویسند و روایت پهلوی و البته بیگانه‌ها از تاریخ قاجار روایتی یک‌سره وارونه است.



آنها چنان در کار خود استمرار ورزیدند که ما رفته‌رفته فراموش کردیم، قاجاریه برای سال‌‌های متمادی- در شرایطی که ایران هیچ اهرم قدرتی نداشت- کشور را از شر دو قدرت بدخواه و اهریمنی جهانی یعنی روس و انگلیس حفظ کرد. فتح‌علی‌شاه و عباس‌میرزای مرحوم و دستگاه دیپلماسی آن زمان ایران، توانستند با صلح‌کردن بر سر سرزمین‌های ازدست‌رفته، بخش بزرگی از کشور را از کام روس‌های متجاوز بیرون بکشند و آنها را تا سرحد ارس عقب برانند. از آغاز انحطاط صفویه، کشور اندک‌اندک به کام هرج‌ومرج و آشوبی بلندمدت گرفتار آمد.

در تاریخ پس از این سلسله، نام سه نفر بیش از دیگران شنیده می‌شود؛ نادرشاه افشار که با جنگاوری و رزم بی‌وقفه و بی‌امان کوشید تا امپراتوری را احیا و سرزمین‌های ازدست‌رفته را به آغوش میهن بازگرداند، دوم کریمخان زند که در دوره کوتاه فرمانروایی‌اش بر بخش‌هایی از ایران توانست آرامش و امنیت نسبی برقرار کند و درنهایت آقا محمدشاه قاجار که توانست دولتی مرکزی و با ثبات برای جانشینانش به‌جا گذارد و جان در این راه گذاشت.

در تاریخ‌نگاری یک سویه و جانبدارانه، آقا محمدشاه قاجار، مخنثی تندخو و ظالم و خونخوار معرفی شده است و لطفعلی‌خان زند، جوانی محجوب، مهربان، نرم‌خو و ایران‌خواه. مراجعه دکتر غلامحسین زرگری‌نژاد به منابع و اسناد معتبر دیگری که عمداً مورد غفلت تاریخ‌نویسان واقع شده بود، روایت دیگری از این دو شخصیت تاریخی به‌دست می‌دهد.

لطفعلی‌خان اول مرتبه به کرمان حمله کرد و برای 40 روز آن سامان را مورد محاصره قرارداد، سربازانش در غارت و چپاول مردم اطراف از هیچ‌کاری فروگذار نکردند. درحالی‌که مردم شهر 20هزار تومان برای این خان زند هدیه فرستادند که دست از سرشان بردارد و به راه خودش برود. لطفعلی‌خان به محاصره ادامه داد تا جایی که قحطی به اردوی خودش هم رسید و سربازانش به خوردن اسب، قاطر و الاغ افتادند. ازاین‌قبیل قتل، غارت، چپاول و تلاش برای نشستن بر سریر حکومت به هر قیمتی، لطفعلی‌خان زند، کم ندارد.

او به‌هیچ‌وجه جوان برنای خوب‌روی مظلومی نبود که خان خونخوار قاجار فقط به حکم تبار زندیه‌اش، به قصد کشتن تعقیب‌اش کند. آقا محمدخان در آن زمان چنان سرگرم فرونشاندن آشوب‌های خان‌های کوچک و حکام خودخوانده بود که فرصتی برای انتقام‌کشی از زندیه نداشت. در روایت مستند دکتر زرگری‌نژاد، لطفعلی‌خان زند برای تجهیز دارو‌دسته نظامی، ادامه جنگ و گریزهایش، تصمیم به فروش الماس دریای نور به سرهارفورد جونز، نماینده کمپانی استعماری هند شرقی و وزیر مختار بریتانیا می‌گیرد و با او قراری هم می‌گذارد که آقا محمدشاه قاجار مانع می‌‌شود و الماس را پس از کشمکش‌های فراوان به خزانه ایران بازمی‌گرداند.

وارونه جلوه‌دادن تاریخ قاجاریه اجزا و ابعاد شگفت‌انگیزی دارد تا آنجا که حتی حکایت خیانت میرزا ابراهیم کلانتر، شرحی دیگر و به‌کلی متفاوت از روایتی دارد که در کتاب‌های درسی و رسمی تاریخ خوانده‌ایم.درباره ناصرالدین‌شاه قاجار هم افسانه‌های بی‌پایه متعددی رایج است و هر هجوگوی بی‌ادبی، به خود اجازه می‌دهد که این پادشاه نیک‌اندیش و ایران‌خواه را به سخره بگیرد و او را مظهر عیاشی و بی‌بند‌وباری معرفی کند. دوره سلطنت ناصرالدین‌شاه از آرام‌ترین ادوار تاریخ ایران پس از صفویه است.

در این دوره پادشاه با دست خالی توانست مطامع روس و انگلیس را مهار کند و پایه‌های توسعه و مدرنیزاسیون ایرانی را در تطبیق با فرهنگ ملی اندک‌اندک استوار سازد، بنایی که با ظهور رضاشاه یکسره تخریب شد و آن دستگاه هاضمه فرهنگی ایرانی که هر پدیده وارداتی را با ذائقه ملی و تاریخی تطبیق می‌داد و از آن چیزی مفید و منطبق با نیاز این سرزمین می‌ساخت، از بین رفت.

بسیاری از زیربناهای مدرن کشور که بنیان‌گذاری‌اش توسط پهلوی‌دوستان به این سلسله منتسب می‌‌شود، در زمان ناصرالدین‌شاه پایه‌گذاری شده است از راه‌آهن، کارخانجات و صنایع مهم تا تلفن، تلگراف، چراغ الکتریکی و دانشگاه. روند طبیعی توسعه و تطبیق آن با فرهنگ ملی با وجود پادشاهی چون ناصرالدین‌شاه می‌توانست به مقصد مطلوب و نیکی برسد که با ترور او و آشوب بر سر مشروطه، به‌کلی دگرگون شد.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...