از زمان قاجار که ایران در رویارویی با غرب قرار گرفت، تفاوت جامعه نتی با جامعه مدرسین و صنعتی اروپا به ویژه برای دانشجویان، تجار و مسافران ایرانی در غرب، بسیار مشهود و ملموس شد. پس از بازگشت آن‎ها به ایران و تلاش برای تغییرات اساسی در کشور، یک پرسش اساسی و مبنایی برای آن‎ها پیش آمد و آن اینکه برای گذار از جامعه سنتی به جامعه مدرن و توسعه یافته «چه باید کرد؟»؛ پرسشی که هنوز هم اصلی‎ترین و مبنایی‎ترین پرسش کشور ماست، یعنی هنوز راه را به درستی نیافته‎ایم.

 عصر شهروندی (وطن، هم وطن، دموکراسی)

این پرسش اساسی، به صورت‎های مختلف طرح می‎شود؛ چه باید کرد؛ از کجا آغاز کنیم؛ چگونه از سنت به مدرنیته برسیم، چگونه به راه توسعه برویم؟ به این پرسش اساسی، پاسخ‎های مختلفی داده شد که عبارتند از: باید کاملا غربی شویم، باید به خویشتن اسلامی خود بازگردیم، باید اقتصاد را زیربنا بدانیم و به راه سوسیالیسم برویم، باید از این وضعیت گذر کنیم و به دموکراسی دست یابیم، باید با پرچم سلطنت به تمدن برسیم، باید میان ارزش‎های ملی، دینی و تجدد، تلفیق ایجاد کنیم، باید با عقلانیت (نظم‎گرایی، برنامه‎ریزی، محاسبه گری و... به توسعه دست یابیم.

مشکل اصلی بیشتر این پیشنهادها و دیدگاه‎ها آن است که آن‎ها در اساس و پایه، میانشان تفاوت و تعارض است، نه اینکه در فروع و مسائل غیرپایه میانشان تفاوت و تعارض باشد به همین دلیل، هم میان رهبران این دیدگاه‎ها، ناسازگاری و دشمنی است و هم میان پیروانشان در متن جامعه. در صورتی که اجماع یک ملت در مباحث پایه‎ای، مهم‎ترین شرط همبستگی ملی و توسعه پایدار است.

با این همه کتاب و نوشته، جامعه هنوز پاسخ روشن، جامع و مستدلی دریافت نکرده و اقناع نشده است، و اگر به پاسخی اعتماد کرده و با انقلاب، تغییر اساسی ایجاد کرده، ناکارآمدی آن را در عمل دیده است. به هر حال ملت همچنان بی صبرانه منتظر پاسخ و یا پیشنهاد درخور و شایسته برای «چه باید کرد» است. پاسخ به این پرسش اساسی، با ارائه یک نفش راه، در حد یک اعلامیه یا مانیفست به یک قانون اساسی نیست که یک ملت به یکباره به آن اعتماد کرده و به دنبال مطالبه آن باشد، سپس آن را در کشور پیاده کند و به سرعت باد وارد عرصه گذار به توسعه شود، بلکه نیازمند یک کتاب و یا چند ده کتاب در تبیین و تشریح آن «نقشه راه» است.

پرسش «چه باید کرد؟» گرچه به ظاهر ساده به نظر می‎رسد، اما بی‎تردید در پاسخ آن باید، همه حوزه‎های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی را درنوردید تا از درون آن‎ها اصلی‎هایی جامع، مستدل و کارکشا استخراج کرد که، هم بسترساز مطمئن گذار به توسعه باشد و هم با مزاج فرهنگی – سیاسی مردم ما سازگار باشد. نویسنده برای درک بهتر از «عصر شهروندی» به سراغ تاریخ رفته و کلیت تاریخ را به چهار دوره تقسیم کرده است:
1- عصر اساطیر محور(عصر ماقبل باستان)
2- عصر فرهنگ محور(باستان)
3- عصر دولت محور( ملی گرایی پس از رنسانس)
4- عصر شهروند محور(معاصر)

وطن، هم وطن و دموکراسی، مصالح اصلی تشکیل دهنده نظام شهروندی و توسعه پایدارند. به همین دلیل تمام شهروندان باید این سه اصل مهم را بیاموزند. همانطوری که تحصیل بر تمام فرزندان یک کشور لازم است، آموختن این سه «درس ملی» نیز برای همه شهروندان ضرورت دارد. در جامعه شهروند محور، میان مردم، این سه اصل مشترک و مبنایی است.

فصل اول کتاب «عصر شهروندی» نوشته آقای شعبان رستمی که در 104 صفحه از سوی انتشارات کویر منتشر شده با عنوان «تجربه تاریخ زیست اجتماعی» به طور اختصار به سه دوره «اساطیر محور، فرهنگ محور و دولت محور» می‎پردازد. هدف از پرداختن به این سه دوره، صرفا جنبه پیش زمینه‎ای برای ورود به بحث اصلی یا همان نظام شهروندی یا جامعه شهروند محور بوده است. به همین دلیل، برای پرداختن به این سه دوره، علاوه بر شرح مختصر، از منابع معتبر هم استفاده شده است.

در فصل دوم با عنوان «عصر شهروندی: جامعه شهروند محور» به موضوع شهروند، انسان سیاسی هوشیار، نظام‎مندی جامعه شهروندی، استقلال سیاسی وطن و حفظ تمامیت ارضی وطن پرداخته است. در گفتار سوم این فصل اصل، موضوعاتی همچون حاکمیت مردم، اصول نه گانه دموکراسی، نهادهای حکومتی، نهادهای مدنی دموکراتیک، اخلاق و مسئولیت شهروندی» و در گفتار چهارم «تفاوت‎های دینی، قومی و حزبی» مورد بررسی قرار گرفته است.

اعتماد

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...