ناشران ایرانی 30 بهمن تا 6 اسفند، 98 عنوان کتاب کودک و نوجوان روانه بازار نشر کرده‌اند که 44 عنوان آن چاپ نخست است. این هفته کتاب «مربای شیرین» هوشنگ مرادی کرمانی برای شانزدهمین بار تجدید چاپ شده است.

مربای شیرین هوشنگ مرادی کرمانی

به گزارش ایبنا، گزارش‌های بخش کتابداری و اطلاع‌رسانی خانه کتاب حاکی از آن است که از میان 98 کتاب کودک و نوجوان منتشر شده در نخستین هفته ماه اسفند، 74 عنوان تالیف و در مقابل 24 کتاب ترجمه است.

این هفته ناشران شهرستانی 22 عنوان کتاب کودک و نوجوان منتشر کرده‌اند که آمار بالایی به حساب می‌آید. آن‌ها به‌طور معمول هفته‌ای 10 کتاب در این حوزه منتشر می‌کنند.

«مربای شیرین» اثر مطرح هوشنگ مرادی کرمانی از جمله کتاب‌هایی است که این هفته برای شانزدهمین بار تجدید چاپ شده است.

میانگین صفحات کتاب‌های منتشر شده در حوزه کودک و نوجوان 237 صفحه بوده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...