رمان «شقیقه‌های سفید» نوشته ایوب آقاخانی از سوی نشر «عنوان» منتشر شد.

شقیقه‌های سفید ایوب آقاخانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از خبرآنلاین، سی و چهارمین کتاب ایوب آقاخانی، نخستین رمان این نمایشنامه نویس محسوب می‌شود که به بازار نشر ایران ارائه شده است.

«شقیقه‌های سفید» در ادامه‌ دغدغه‌های این نمایشنامه‌نویس، رمانی با سویه‌ پررنگ اجتماعی در ایران معاصر است؛ داستان رنج‌های پنهان افراد در دنیای پُر از دروغ و فریب و پنهانکاری و دست‌کشیدن از تلاش و تقلا برای یافتن راه نجات.ایوب آقاخانی که با چاپ و اجرای «زنانی که به بزها خیره شده‌اند» در سال ۱۳۹۵ لقب «روان‌شناس زُبده‌ی زن‌ها» را از لیلی گلستان ـ در اظهار نظرش راجع به آن نمایش ـ گرفته بود، «شقیقه‌های سفید» را نیز در فضایی زنانه نوشته است. نویسنده، پیش‌تر تجربه‌ نوشتن داستان‌های کوتاه «غزل»، «بیداری»، «پرندگان» و «آدم» را داشته که جز «بیداری» بقیه را به چاپ رسانده است.

«شقیقه‌های سفید» در ۱۱۴ صفحه اولین رمان منتشرشده‌ او در میان آثار نمایشی، شعر، ترجمه و پژوهش محسوب می‌شود. این کتاب در قطع رقعی و با قیمت ۱۸ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...