نسیم خلیلی در کتاب «خیابان هزار درخت» داستان را در قالب نامه‌های دختر جوانی که کار در بیمارستان روانی در تهران را ترک کرده و به شهر یزد پناه برده است، به تصویر می‌کشد.

خیابان هزار درخت نسیم خلیلی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، کتاب «خیابان هزار درخت» نوشته نسیم خلیلی با روایتی غمناک و شاعرانه در ستایش زندگی، عشق، امید و مرگ از سوی نشر خزه منتشر شد. داستان بلند «خیابان هزار درخت» حکایت جان‌های شیفته‌ای است که در گیرودار مصائب، سیاست و روزمرگی، شجاعت زیستن دارند و به زیبایی‌های فراموش‌شده دنیا می‌اندیشند.

در توضیحات پشت جلد کتاب آمده است: «داستان بلند خیابان هزار درخت روایت سرگشتگی من و ماست در جهانی که هر روز غم‌انگیزتر می‌شود؛ دختر جوانی که در یک بیمارستان روانی در تهران کار می‌کند، رنجور از جهان، به یزد می‌آید و در پناه بادگیرها، در پناه سادگی و درستکاری آدم‌های شهر، در نامه‌هایی گاه پر از امید و گاه پر از تلخی، از نوستالژی و گذشته و روزهای دانشجویی، از غم و شادی با مخاطبی که خود یک قصه است، حرف می‌زند؛ خواننده‌ کتاب از دل این نامه‌ها، هم به یزد و کوچه‌ها و جهان آدم‌هایش سفر می‌کند، هم به تاریخ و هم به عاشقانه‌های انسان معاصر، عاشقانه‌هایی که هنوز می‌توانند زیبا باشند.»

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «توپ عید که در شد، عدنان به تلفنم زنگ زد. صدایش گرفته بود اما هنوز مهربان. گرم. و شروع کرد به حرف زدن از یک چیزهایی که انگار قصه بودند... و در پس‌زمینه، صدای ناله‌های یک زن. سرفه‌هایی گوش‌خراش. می‌گفت مادر و پسر کرونا گرفته‌اند و خوابیده‌اند توی خانه. اما حالشان خوب است. خوب می‌شوند. سپردم مادرش را ببرد بخواباند توی بیمارستان. گفت که این کار را نمی‌کند، می‌ترسد مثل آن سال که خواهرش توی بیمارستان صحرایی مُرد، بشود؛ و تعریف کرده بود که خواهرش، فقط دو سه ترکش توی تنش بود. نباید می‌مرد. بیمارستان باعث شد که بمیرد. اگر یک پارچه پیچیده بودند دور بازویش که خون ازش نرود حتما خوب می‌شد.»

نسیم خلیلی، نویسنده و پژوهشگر حوزه‌ تاریخ، متولد سال 1360 و فارغ‌التحصیل رشته تاریخ در مقطع دکتری است.

عناوینی همچون «طلای سیاه در مس داستان»، «گلی روی داشبورد»، «کدام‌مان دریا، کدام‌مان رودخانه»، «رواداری فرهنگی در عصر مغولان»، «انقلاب در عصر مشروطیت»، «قاب عکس» و «انقلاب مشروطیت ایران» از جمله آثار این نویسنده به شمار می‌آیند.

کتاب «خیابان هزار درخت» نوشته نسیم خلیلی، در 112 صفحه و به قیمت 30 هزار تومان روانه بازار کتاب شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...