چاپ دوم کتاب «هزینه گفت‌وگو» نوشته محمدباقر اصلیان، به همت نشر سیب سرخ به کتاب‌فروشی‌ها راه یافت.

هزینه گفت‌وگو محمدباقر اصلیان

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، در بخشی از کتاب می‌خوانیم: «پیرمرد مقداری از لیوان شیر را سرکشید و گفت: دیشب بارون مثل همیشه دل‌انگیز نبود؛ یعنی اون شکل زیباش رو نداشت. بی‌وقفه می‌بارید و حوصله‌ی آدم رو سرمی‌برد.

آدم فکر می‌کرد دیگه بند نمیاد. یعنی من این‌طور فکر می‌کردم. من یه پیرمرد هفتاد و دو ساله‌ام که زیر سابیان مغازه‌ای در انتظار پایان کابوس بارون بودم و مدام خودم رو نفرین می‌کردم که نصف شبی هوس شیر کرده بودم و به عقلم نرسیده بود اون موقع مغازه‌ها تعطیل باشن.

هیچ نشونی از بند اومدن تو قیافه‌ی بارون هم نبود. با خودم گفتم چرا باید این موقع که من از خونه دربیام بارون بگیره؟ چرا همش شب بارون می‌گیره؟ الان حتما برق قطع شده و یه خونه خالی و تاریک تو محله‌ی تاریک جون می‌ده واسه دزدی.»

چاپ دوم کتاب «هزینه گفت‌وگو» نوشته محمدباقر اصلیان، در 153 صفحه، به قیمت 51 هزار تومان، در قطع رقعی و جلد شومیز، به همت نشر سیب سرخ به بازار کتاب راه یافت.

................ هر روز با کتاب ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...