گابریل گارسیا مارکز نویسنده مشهور کلمبیایی روزنامه‌نگاری را بهترین حرفه جهان می‌داند. 
   
گارسیا مارکز که روز گذشته در سمیناری درباره رسانه‌های جمعی در شهر "مونته ری" در ایالت شمالی "نوئو لئون" مکزیک سخن می‌گفت افزود: «روزنامه‌نگاری بهترین شغل جهان بوده و همچنان خواهد بود.»

نویسنده کلمبیایی تاکید کرد: «روزنامه نگاری زیباترین حرفه است و علیه آن هیچ کاری نمی‌توان صورت داد. برنده جایزه نوبل ادبیات در عین حال از روند شتاب‌زده در تحریریه‌های خبرگزاری‌ها انتقاد کرد و گفت: «در این شرایط وقت کمی در اختیار حرفه‌ای های اطلاع رسانی قرارداده می‌شود تا بتوانند متون را تنظیم کنند.»

به گزارش فارس به نقل از آژانس پرنسا لاتینا کوبا، گارسیا مارکز ادامه داد: «هنگامی که شتاب‌زدگی وجود داشته باشد وقتی برای فکر کردن باقی نمی ماند و روز بعد گفته می‌شود که بهتر بود آنگونه نوشته می‌شد. نویسنده رمان معروف "صد سال تنهایی" در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت: «مایل به انتشار آثار به شیوه سنتی چاپ در برابر انتشار الکترونیکی هستم.»

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...