ترجمه لیلی گلستان از کتاب "گزارش یک مرگ" اثر گابریل گارسیا مارکز، تجدید چاپ می‌شود. این کتاب برای اولین بار در سال 1369 منتشر شده است.

ترجمه لیلی گلستان از کتاب "گزارش یک مرگ" اثر گابریل گارسیا مارکز، برنده کلمبیایی نوبل ادبیات، تجدید چاپ می‌شود. این کتاب برای اولین بار در سال 1369 توسط نشر البرز به چاپ رسیده است و هم اکنون پس از 18 سال توسط نشر ماهی دوباره منتشر می‌شود.

"گزارش یک مرگ" در سال 1981 میلادی توسط مارکز به رشته تحریر درآمده است. نویسنده در این کتاب با استفاده از قلمی ژورنالیستی به گزارش واقعه قتل فردی به نام سانتاگو ناصر می‌پردازد. به گزارش ایبنا، ترجمه "شاهرخ فرزاد" از این کتاب در سال 1371 با عنوان "شرح حوادث یک قتل" به چاپ رسیده است. همچنین این کتاب در سال 86 توسط "کیومرث پارسای" نیز به فارسی ترجمه شده است.

مارکز برنده کلمبیایی نوبل ادبیات، در سال 1928 در دهکده آرکاتاکا منطقه سانتامارای کشور کلمبیا متولد شده است. از این نویسنده شناخته شده آمریکای لاتین،‌ تا امروز آثار گوناگونی به فارسی ترجمه شده که از میان آنها می‌توان به رمان‌های «صد سال تنهایی»، «عشق سال‌های وبا»، «پاییز پدرسالار» و «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد» اشاره کرد.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...