شماره بیست و یکم مجله «تجربه» با یادنامه‌ای ویژه درباره‌ احمد رضا احمدی منتشر شد و روی پیشخان آمد.

تجربه 21 ویژه احمدرضا احمدی، کوندرا، ر اعتمادی و دیگران

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، شماره بیست و یکم دوره جدید مجله «تجربه» به‌تازگی همراهِ صفحاتی ویژه‌ خسرو حسن‌زاده، ر. اعتمادی، فریماه فرجامی، محمد عرفانیان و میلان کوندرا منتشر شده و روی پیشخان آمده است.

در بخش ادبیات این شماره با عنوان «شاعر نمی‌میرد» صفحاتی ویژه احمد رضا احمدی با آثار و گفتاری از ماهور احمدی، محمود دولت‌آبادی، سید علی صالحی، فیض شریفی، رضا قوی‌فکر، رسول رخشا، علی مسعودی‌نیا، مسعود شهریاری، کیوان مهرگان، صابر محمدی، محمد آشور، محمد پروین، عبدالجواد موسوی، پیمان طالبی، فاطمه راکعی، علیرضا دولتشاهی، امید جوانبخت، احمد بیرانوند، آهنگ حقیقت و… به همراهِ زندگی‌نوشتی از آنوشا نیک‌سرشت می‌خوانید.

سیری در کتاب‌های احمد رضا احمدی نوشته شمیم شهلا و شش روایت از مراسم تشییع پیکرِ احمد رضا احمدی نوشته سعید برآبادی به همراه عکس‌های امیر جدیدی از مراسم وداع آمده است.

به صفحاتی درباره‌ی میلان کوندرا نویسنده‌ی چِکی- فرانسوی که در ۹۴ سالگی جهان را وداع گفت، گزارشی از زندگی و آثار ر. اعتمادی در گفت‌وگو با نویسندگان هم‌عصرِ او، صفحاتی ویژه‌ی جهان داستانیِ کورمک مک کارتی و مرور کتاب‌های روزِ حوزه‌ی ادبیات پرداخته شده است.

‏‎بخش کتاب‌خانه شماره بیست و یکم دوره جدید مجله «تجربه» با‬ گفت‌وگو با رضا یعقوبی پژوهش‌گرِ حوزه‌ی فلسفه درباره‌ی ترجمه‌ی کتابِ «روشنگری» از آنتونی کنی، یادداشت حسین پاینده نشانه‌شناس و استاد دانشگاه بر کتاب «کلاهی که پسِ معرکه ماند» اثری از محمد کشاورز، معرفی پادکست‌ها و کتاب‌فروشی‌های مهمِ ایران و کتاب‌خانه‌های مهم جهان، گفت‌وگو با سمیه سیدیان نویسنده و مترجم کودک و نوجوان و نقد و بررسی کتاب‌های روز فلسفه، جامعه شناسی گردآوری شده است.

در بخش تئاتر به سه نگاه به دنیای ادبی و نویسندگیِ رضا قاسمی، در بخش تجسمی صفحاتی به یادِ خسرو حسن‌زاده که در جهان بیش از ایران شناخته شده بود، گفت‌وگویی منتشر نشده با محمد عرفانیان از طراحان نسل سوم گرافیک ایران و زلزله هوش مصنوعی در پناهگاه هنرمندان به قلم حامد بیدی و در بخش گالری کجاست یادداشتی از جواد حسنجانی پرداخته شده است.

‏‎مطالعات ایرانی‬ این شماره صفحاتی به احترامِ «قلم» و نوستالژی هم‌چنان نوشتن با آن، گفت‌وگو با علی دهباشی به مناسبت درگذشتِ علی اصغر لطیفی از پیشگامانِ قلم در ایران، گفت‌وگوی حمیدرضا محمدی با شهین اعوانی فیلسوف با عنوان «اسلامی‌سازی علوم انسانی مردود است»، گفت‌وگو با محسن شهرنازدار درباره‌ی «لیکو» و شعر عامیانه‌ی بلوچ، خاطره بازی با گنبد کاووس به قلم شهریار صحاف و وارثان زعفران و نمک به قلم علی اتحاد را به خود اختصاص داده است.

‏‎این‌شماره از مجله مورد اشاره همراهِ یادنامه‌ای درباره‌ فریماه فرجامی و یادداشت‌هایی از فرشین کاظمی‌نیا، نیما خرم‌روز، مهدی استعدادی‌شاد و تایپوشهر به نگاه و قلمِ مرتضی آکوچکیان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...