مری ابیگل ومبک [Mary Abigail Wambach] در کتاب «بازگشت گرگ‌ها» [WOLFPACK: How to Come Together, Unleash Our Power, and Change the Game] تجربه‌ها و یافته‌هایش در مسیر حرفه‌ای را در اختیار خوانندگان قرار داده است.

مری ابیگل ومبک [Mary Abigail Wambach] در کتاب «بازگشت گرگ‌ها» [WOLFPACK: How to Come Together, Unleash Our Power, and Change the Game]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، ستاره فوتبال آمریکا، مری ابیگل ومبک، متولد سال ۱۹۸۰، بهترین فوتبالیست زن جهان در سال ۲۰۱۲ و تنها زنی که اسوشیتدپرس به او عنوان بازیکن سال را داده، تلاش کرده تا اجازه ندهد انتظارات اجتماعی و کلیشه‌ها او را تعریف کنند و مسیر خود را ساخته و پیموده است.

کتاب «بازگشت گرگ‌ها» بازنمود تجربه‌ها و یافته‌های او در مسیر رشد حرفه‌اش است و به رغم حجم کم، زبان ساده و داستان گونه‌، متضمن مفاهیمی بسیار عمیق، کلیدی و پیچیده است.

این کتاب با ترجمه فرح رادنژاد توسط انتشارات آموزه به قیمت ۳۰ هزار تومان به بازار نشر عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...