کتاب «آب هرگز نمی میرد» نوشته حمید حسام شامل خاطرات جانباز میرزا محمد سلگی فرمانده گردان ابوالفضل (ع) در سال‌های دفاع مقدس توسط نشر ۲۷ بعثت به چاپ هشتاد و یکم رسید.

آب هرگز نمی میرد خاطرات جانباز میرزا محمد سلگی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «آب هرگز نمی میرد» نوشته حمید حسام شامل خاطرات جانباز میرزا محمد سلگی فرمانده گردان ابوالفضل (ع) در سال‌های دفاع مقدس به‌تازگی توسط نشر ۲۷ بعثت به چاپ هشتاد و یکم رسیده است.

چاپ اول این‌کتاب سال ۹۳ توسط نشر صریر به بازار عرضه شد و همان‌سال برنده جایزه جلال آل احمد شد. نگارش تقریظ رهبر انقلاب و خاطرات تاثیرگذار میرزا محمد سلگی از جمله دلایل تاثیرگذاری و فروش بالای این‌کتاب طی سال‌های گذشته بوده است.

حاج میرزا محمد سلگی راوی کتاب «آب هرگز نمی‌میرد» روز ۱۴ فروردین سال گذشته بر اثر عوارض جانبازی به شهادت رسید. این رزمنده و فرمانده دوران دفاع مقدس، روزهای پایانی عمر خود را به‌دلیل عوارض ناشی از استنشاق گازهای شیمیایی و جراحات جانبازی در بخش مراقبت‌های ویژه بیمارستان بهشتی همدان بستری بود.

«آب هرگز نمی‌میرد» تیرماه سال ۹۹ به چاپ هفتادم رسید و به‌تازگی با چاپ هشتاد و یکم وارد بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...