«شکل دهی به هویت ملی در ایران» [Forming national identity in Iran : the idea of homeland derived from ancient Persian and Islamic imaginations of place] اثر علی مظفری [Ali Mozaffari] منتشر شد.

شکل دهی به هویت ملی در ایران» [Forming national identity in Iran : the idea of homeland derived from ancient Persian and Islamic imaginations of place]  علی مظفری [Ali Mozaffari]

به گزارش کتاب نیوز، «شکل دهی به هویت ملی در ایران» اثر علی مظفری با ترجمه علی رفاهی توسط نشر شیرازه منتشر شد.

شیرازه در معرفی این اثر اینگونه آورده است:

جایگزین شدنِ نظم سیاسی جهانیِ متّکی بر امپراطوری‌ها توسط نظمی متّکی بر دولت‌ملت‌ها طی روندی چهارصدساله به‌وقوع پیوست. آغازِ آن، با سرزدنِ جنبش‌های اصلاحگری دینی در قرن شانزدهم میلادی همراه بود و پایانش، مستلزم دو جنگ جهانی. ایران، همچون یک موجودیت سرزمینیِ دیرپا و یک فرهنگِ کهن با یک سابقه‌ی طولانی در همزیستیِ اقوام مختلف، هم در آغاز این بحران، سعی و تلاشی توأم با موفقیت به معنای تأسیس دولتی ایرانی انجام داد و هم در پایانِ راه در تثبیت و تحکیمِ آن دولت. اکنون بدان صورت که در این کتاب توضیح داده شده است، این تلاش و تکاپو‌ها در دو دوره‌ی نامبرده به تبیین دو انگاره‌ از «وطن» انجامیدند که اغلب در هر دو سطح عام و رسمی یکدیگر را تقویت کرده‌اند. با اینهمه همانطور که در این کتاب از طریق ساخت و سپس بازسازیِ موزه‌ی ملّی ایران توضیح داده می‌شود، در تاریخ معاصر ایران دوبار تلاشِ بی‌حاصلی انجام شد برای رسیدن به درکی یکپارچه از وطن که فقط بر پایه‌ی یکی از این دو انگاره‌ استوار باشد. نتیجه آنکه وطن همچون مفهومی ناپایدار و مبهم باقی ماند.

«شکل دهی به هویت ملی در ایران» اثر علی مظفری در 335 صفحه با قیمت 67500 تومان در کتابفروشی ها در دسترس علاقمندان است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...