همزیستی شهرها و حکایت آدمها | الف


از اواخر قرن شانزدهم، نوشته‌هایی در عرصه‌ی ادبیات جهان منتشر شد که نویسنده در مقایسه با داستان در آنها آزادی عمل بیشتری داشت. گفته می‌شود نخستین بار میشل دومونتنی از کلمه «essai» برای اشاره به چنین نوشته‌هایی استفاده کرده است. اینک در ادبیات فارسی این نوع نوشتار به «جُستار» موسوم شده و رواج بسیاری نیز پیدا کرده است. نویسندگان جستار نتایج جست‌وجوی خود در زندگی و تجربه‌ی زیسته‌شان را بدون ضرورت تأکید بر اصول و قواعد خاص و صرفاً از دیدگاه شخصی خود به رشته‌ی تحریر درآورده و منتشر می‌کنند. 

محمد طلوعی زیر سقف دنیا»

محمد طلوعی، داستان‌نویس و روزنامه‌نگار پرکار عرصه‌ی ادبیات و مطبوعات ایران طی سال‌های اخیر محسوب می‌شود. از وی تا کنون آثار متعددی چون «خاطرات بندباز»، «قربانی باد موافق»، «من ژانت نیستم»، «تربیت‌های پدر»، «آناتومی افسردگی»، «وایوو» و ... در قالب رمان، مجموعه داستان، شعر، فیلمنامه، نمایشنامه و ترجمه متون مختلف برای مخاطبان کودک، نوجوان و بزرگسال منتشر شده است. طلوعی جستار نیز می‌نویسد. کتاب «زیر سقف دنیا» شامل ده تک‌نگاری وی درباره‌ی شهرهای مختلفی است که در آنها تجربه‌ی زیستن کوتاه یا مدت‌دار داشته است. رشت، تهران، استانبول، دمشق، پاریس، بیروت، پالرمو، سارونو، آمستردام و دوباره رشت شهرهایی هستند که عناوین فهرست این اثر طلوعی را به خود اختصاص داده‌اند. هر فصل یا به عبارتی هر شهر کتاب نیز به مطالبی با عناوین مختلف دیگری تقسیم شده که خواننده را به سیر و سیاحت در آن شهر و درنگی در خانه‌ای، کافه‌ای، خیابانی یا پای صحبت یکی از اهالی آن شهر وامی‌دارد. 

نویسنده در مقدمه‌ی کتابش عنوان یک مارکوپولوِ خورشگرِ کور و کر را بر خودش می‌گذارد که خیلی جاها درگیر احساسات شده و راوی ثقه‌ای نبوده است. او به خوانندگان گوشزد کرده به حرف‌هایش گوش نکنند چون اگر در بازاری تره فرنگی نیافته آنجا را ندیده گرفته و خواسته تا خودشان بروند زیر همه‌ی سقف‌های دنیا را بگردند. وی با نقل قولی از ایتالو کالوینو، نویسنده‌ی پست‌مدرن ایتالیایی در کتاب «شهرهای نامرئی» خاطرنشان کرده که قصد داشته شهرهایی را که دیده، به گونه‌ای برای مخاطب وصف کند که بشود تجسم و تخیل‌شان کرد؛ اما چنین چیزی مقدور نشده چرا که بعضی از شهرها را آن قدری که باید نمی‌شناسد.

طلوعی در هر بخش از این کتاب تکه‌هایی از خاطرات یا مشاهدات خود را به گونه‌ای ممتاز کرده است. تک‌نگاری‌های او درباره‌ی شهرهای مختلف ایران و جهان نه تنها جنبه‌های گوناگون حیات اجتماعی نظیر تاریخ و جغرافیا، ساختارهای اقتصادی، فرهنگی، خانوادگی و اجتماعی را به تصویر می‌کشد، بلکه از طریق مشاهده مستمر و منظم پديده‌ها قصد دارد به ژرفای عوامل اساسی مؤثر در آن پدیده نیز رسیده و آن را با زبانی ساده و رسا برای خواننده بیان کند. اگر چه این نوشته‌ها حاصل سفرهای نویسنده هستند، ولی نمی‌توان آنها را سفرنامه دانست. متون «زیر سقف دنیا» همان‌گونه که از نام کتاب پیداست، از تماشای جهانی که نویسنده به کشف آن مبتلا شده سخن می‌گویند. از زادگاه او گرفته تا شهری که مدت کوتاهی در آن اقامت داشته یا بنا به دلیلی خاطره‌ای از آن در ذهنش ثبت شده و باقی مانده است. 

فرق جستار با مقاله و داستان این است که به وسیله‌ی آن می‌توان هم‌زمان روایتی را تعریف کرد؛ قصه‌ای تخیلی گفت یا مسئله‌ای را تحلیل منطقی کرد. اگر شما کتاب‌خوانی بدون وقت کافی برای خواندن موضوعات مختلف یا حتی نویسنده‌ای با ایده‌های بسیار باشید، خواندن کتاب «زیر سقف دنیا» برای شما بسیار سودمند و البته لذت‌بخش خواهد بود. این اثر حاصل درک و مشاهده‌ی یک موضوع از دیدگاه نویسنده‌ است که در عین حال شاید به درک و نظر شما نیز بسیار نزدیک باشد. تنها تفاوت این دیدگاه‌ها با عقاید مخاطب این است که ایده‌ی اولیه از آنِ نویسنده و  قلم در دست او بوده است. این ایده می‌تواند برگرفته از جزئی‌ترین اتفاقات روزانه‌ی من و شما باشد که طلوعی آن را به سادگی تبدیل به اثری خواندنی و همگانی کرده است.

خانه‌ها، کتاب‌ها، موزه‌ها، دانشگاه‌ها، ورزشگاه‌ها، کافه‌ها، بازارها، خانواده‌ها، غذاها، نوع و وسایل رفت و آمد و... عناصر شاخص متون کتاب طلوعی به شمار می‌روند که برای هر خواننده‌ای ملموس و قابل درک‌اند. به نظر می‌رسد از نظر تاریخی شهرهای خاورمیانه در این کتاب دارای تاریخ مشترک همزیستی و شهرهای اروپایی دارای تاریخ تقابل و آموختن باشند. خواننده غیر از سفر و تفریح، حین دیدن و اقامت نویسنده نیز به نکات مهمی دست می‌یابد که می‌توان از آن به درک مشترک شهرها در سکون و روزمرگی و  همچنین نفوذ به لایه‌های زیرین هر شهر و تأمل در خرده‌فرهنگ‌ها و فرهنگ‌های فراموش‌شده رسید.

در بخشی از کتاب می‌خوانیم:

«رشتی‌ها فکر می‌کنند هر چیزی غیر از گیلکیِ رشتی ریگزار است. مادرم توی این ریگستان زندگی می‌کند. مثل یک بادیه‌نشین اصیل، با عزت نفس زیاد و علوم غریبه‌ی حاصل این انزوا. مادرم می‌داند باید گردو را زوج کاشت، چینه‌دان جوجه یاکریمی را که از لانه افتاده چه‌طور باید بخیه زد و چه‌طور باید از گل رُز قلمه گرفت. مادرم معلم بود، وقت نداشت آشپز خوبی باشد، فنون خانه‌داری نمی‌دانست، مشق‌هایم را هیچ‌وقت خط نمی‌زد، اما خیلی ظریف یادم می‌داد چه‌طور در دنیای ذهن خودم زندگی کنم و دیوانه نشوم...»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...