مولیر

03 فروردین 1400

مولیر

بزرگترین کمدی‌نویس فرانسه... پدرش مبل‌ساز دربار لویی چهاردهم بود... در ده سالگی مادر را از دست داد... در رشته‌ی حقوق تا درجه‌ی لیسانس ادامه داد، اما بسیار زود از کمک دربار چشم پوشید و به تئاتر روی آورد... تصویر خنده‌آور و نفرت‌انگیزی از روحیه و صفات مردم... غم و مصیبت از هرطرف مولیر را احاطه کرد، دو فرزند از سه فرزندش درگذشتند، مادلن بژار که پیوسته دوست او باقی مانده بود نیز درگذشت... کلیسا با تقدیس و تغسیل و تدفین او در قبرستان کاتولیک‌ها مخالفت کرد، اما به فرمان شاه، و با حداقل مراسم مذهبی

ژان باتیست پوکلن مولیر، Molière, Jean- Baptiste Poquelin نمایشنامه‌نویس و شاعر فرانسوی (1622-1673) در پاریس زاده شد، پدرش مبل‌فروش ثروتمندی بود که در 1631 مبل‌ساز دربار لویی چهارده گشت. ژان باتیست در ده سالگی مادر را از دست داد و به مناسبت شغل پدر و کمک دربار توانست از تحصیلات شایسته‌ای برخوردار گردد، ابتدا در مدرسه‌ی مذهبی یسوعیان به تحصیل پرداخت و در ادبیات و فلسفه شوق و استعداد فراوان نشان داد و ظاهراً تحصیلات خود را در رشته‌ی حقوق تا درجه‌ی لیسانس ادامه داد، اما بسیار زود از کمک دربار چشم پوشید و به تئاتر روی آورد، شغلی که در زمان او ارزش چندانی نداشت. پس با خانواده‌ی بازیگری به نام بژار Béjart دوستی یافت و به سبب علاقه‌ی شدید به مادلن Madeleine، دختر بزرگ خانواده که هنرپیشه‌ای سرشناس بود، در میان افراد خانواده به‌سر برد و در 1643 با آنان گروه نمایشی ایلوستر تئاتر L'Illustre Théâtre را تشکیل داد و از 1644 نام مولیر را بر خود گذارد.

کار این گروه در 1645 با شکست قاطع مواجه شد و گرفتاری‌های مالی و قرض موجب شد که مولیر مدت بیست و چهار ساعت به زندان بیفتد. پس به اتفاق مادلن، دختر همکار و در واقع معشوقه‌ی خود و مدیر واقعی گروه تصمیم گرفت که گروه را به شهرستان‌ها بکشاند. زندگی سیار این گروه که در آغاز متزلزل و پس از آن پیروزمندانه گشت، مدت سیزده سال به طول انجامید و در طی آن مولیر به تجربه‌های کافی و پختگی کامل دست یافت و در سه رشته‌ی بازیگری، مدیریت گروه و نمایشنامه‌نویسی تبحر یافت. در آغاز قریحه‌ی خود را بر مایه‌ی بدیهه‌گویی نهاد و از طرح خاص نمایشی ایتالیایی پیروی کرد، در شخصیت‌های مختلف و قهرمان‌های مورد پسند خویش ظاهر می‌شد، گاه چهره‌ی فیلسوفانی را می‌گرفت که با فصاحت تمام مخالف‌گویی می‌کردند و چیزهای جدی را به صورت مضحکه درمی‌آوردند، گاه در شکل حسودهای پرهیجان و پرتحرک ظاهر می‌شد و زمانی در قالب پزشکان بی‌سواد و بی‌سابقه می‌رفت، بی‌آنکه قهرمانان تراژدی را که از رؤیاهای نخستینش بود، فراموش کند. موفقیت مولیر رو به افزایش نهاد و فرهنگ وسیع وی تفوق او را بر همکارانش به اثبات رساند، در نتیجه مدیریت گروه نمایشی برعهده‌ی او گذارده شد که با مباحثه‌ها و جدال‌های بلاانقطاع در درون و بیرون محیط کارش همراه بود.

ردپای گروه مولیر تقریبا در سراسر فرانسه مشاهده شده است، اما به‌نظر می‌آید که در شهر لیون Lyon اقامت‌های طولانی‌تر داشته است. در همین شهر بود که مولیر به قلمرو نویسندگی گام نهاد و نمایشنامه‌هایی در طرح ایتالیایی بر صحنه آورد. نمایشنامه‌ی منظوم کندذهن L'Étourdi در پنج پرده در 1655 و کمدی کینه‌ی عاشقانه Le Dépit Amoureux در 1656 به اجرا درآمد که مورد توجه قرار گرفت، از آن پس در طرح ایتالیایی تصرف کرد و گروهی را در نمایش وارد کرد که خصوصیت و نام فرانسوی داشتند، در 1658 که شهرت مولیر و بازیگری درخشان او همه‌جا را فراگرفت، با گروه خود به پاریس بازگشت، مورد حمایت دربار قرار گرفت و در قصر لوور نمایش خود را آغاز کرد. اولین نمایش او کمدی کوچکی بود با عنوان پزشک عاشق le Docteur Amoureux که مورد پسند شاه قرار گرفت و به او اجازه داده شد که در قسمت مستقلی از قصر مستقر شود. پس تالار نمایش پتی‌بوربون Petit Bourbon به نوبت در اختیار گروه او و گروه مشهور ایتالیایی به نام اسکاراموش Scaramouche قرار گرفت. مولیر پس از آن دانست که در سبک کاملاً خطابه‌ای و فصیح بازیگران رسمی هتل دوبورگونی HÔtel de Bourgogne زمینه‌ی پیروزی‌اش بسیار کم است، به‌عکس مجذوب تندی و چالاکی گروه اسکارموش گشت و حرکات و خطوط چهره‌ی آنان را در بازی به‌کار گرفت.

لویی چهارده که بازی گروه مولیر را پسندید، از آن حمایت کرد و از همین‌جا مبارزه‌ی میان گروه او و گروه هتل دوبورگونی آغاز شد و مولیر با قطعه‌های هجوآمیزی که در کمدی دختران فضل‌فروش Les Précieuses ridicules به‌کار برده بود، آتش این مبارزه را دامن زد، زیرا در این کمدی به سبک متصنع انشای هتل دوبورگونی سخت تاخته بود. کمدی دختران فضل‌فروش در یک پرده، در هیجدهم نوامبر 1659 در تالار پتی‌ بوربون بر صحنه آمد و بسیار جلب توجه کرد، اما رقیبان و حسودها از پای ننشستند و کارشکنی کردند تا در اکتبر 1668 که به بهانه‌ی بزرگ‌کردن قصر لوور تالار پتی بوروبون را خراب کردند. پس از آن مولیر با اجازه‌ی شخص شاه از تالار زیبای پاله روایال Palais Royal که مدت‌ها بی‌مصرف مانده بود، استفاده کرد و با صرف مخارج گزاف آن را برای نمایش آماده ساخت و کارش را در رشته‌ی نمایشنامه‌نویسی و بازیگری رونق بخشید. مولیر تا 1672 از پشتیبانی لویی چهاردهم و درباریان برخوردار بود و هنر بازیگری و قریحه‌ی نمایشنامه‌نویسی‌اش از طرف توده‌ی وسیع مردم و طبقه‌ی روشنفکر مورد ستایش قرار گرفت. خلق و تنظیم آثار نمایشی مولیر تنها یک قسمت از مسئولیت وی را تشکیل می‌داد. مدیریت گروه، رهبری آنان، رنگ تازه‌بخشیدن به کار نمایش، کارگردانی، تهیه‌ی برنامه، ترتیب وسایل نمایش در جشن‌ها و برصحنه‌آوردن نمایش‌ها در حضور شاه، همه بر عهده‌ی او بود. از طرف دیگر به سبب برخورداری از شهرت فراوان ناچار بود پیوسته با حسودان در پیکار باشد.

وی نویسنده‌ای پیشرو به‌شمار می‌آمد. در نمایش‌ها از آداب مذهبی دوری می‌جست، برای نسل جوان کار می‌کرد، در زیر خوی سرکش، روحی پخته و در پشت ظاهر مسخره‌آمیز و بذال، فیلسوفی عمیقی پنهان می‌داشت. در 1660 به‌وسیله‌ی نمایش اسگانارل Sganarelle پیروزی خود را تثبیت کرد و در پاییز 1662 با خواهر مادلن بژار به نام آرماند Armande ازدواج کرد که به سبب عدم تطابق سنی و خصوصیت‌های اخلاقی زندگی‌اش به آشفتگی کشیده شد و بهانه به دست مخالفان داد که او را به ازدواج با دختر خویش که از مادلن داشته، متهم کردند. اواخر همین سال اولین شاهکار مولیر مکتب شوهران L'École des Maris، نمایشنامه‌ی منظوم در سه پرده بر صحنه آمد و پیروزی کم‌نظیری به‌دست آورد و موجب توطئه‌چینی و دسیسه‌انگیزی مخالفان او گشت که مولیر در مکتب زنان L'École des Femmes (1663) به اتهام آنان پاسخ داد- کمدی‌ای در پنج پرده که مولیر در آن موضوع‌هایی مسخره‌آمیز و حکایت‌هایی دلپذیر به‌کار برده بود. نکته‌بینی فراوان در صفات اخلاقی قهرمانان، غنای موضوع در جنبه‌های انسانی، هاله‌ی اسرارآمیزی که قهرمانان را در برمی‌گرفت، مسائل طرح‌شده و لاینحل مانده، به‌طور مجموع از این کمدی شاهکاری ساخته بود که غنی‌ترین نوع تئاتر کمدی به‌شمار می‌آمد.

ژان باتیست پوکلن مولیر، Molière, Jean- Baptiste Poquelin

مولیر در این نمایشنامه عشق و جوانی را ستود و همه‌ی چیزهای مخالف با شکفتگی و شادی زندگی را به باد مسخره گرفته بود. مخالفان پس از نمایش مکتب زنان بر اتهامات خود افزودند و نمایش از طرف متظاهران و متعصبان و طرفداران اخلاق، همچنین از طرف رقیبان وی مورد حمله‌ی شدید قرار گرفت. عده‌ای نیز مولیر را متهم کردند که از قواعد کلاسیک نمایشنامه‌نویسی سرپیچی کرده است و حتی او را به سرقت ادبی منسوب داشتند. مباحثه و جدال ادبی در گرفت و مولیر ناچار شد که به همه‌ی انتقادها و تهمت‌ها پاسخ گوید، پس نقد بر مکتب زنان Critique de L'École des femmes را نوشت و در 1663 نمایشنامه‌ی بدیهه‌گویی ورسای Impromptu de Versailles را در حضور شاه بازی کرد. این کمدی در یک پرده، به صورت مکالمه نوشته شده و مولیر در جریان گفتگو از دشمنانش انتقام گرفته بود. پس از آن در 1664 عروسی اجباری Mariage forcé و کمدی شاهزاده خانم الید Princesse d' Elide را برای جشن‌های قصر لوور و ورسای آماده کرد که بسیار باشکوه و سرگرم‌کننده بود. مولیر در محیط پرجاه و جلال قصر سلطنتی به بزرگترین مبارزه‌ی خطرناک زندگی دست زد و در 1664 کمدی منظوم تارتوف Tartuffe را نوشت که در پنج پرده در قصر ورسای بر صحنه آمد. گرچه مولیر به تشویق و ترغیب شاه به نوشتن این نمایشنامه پرداخته بود، تلقین‌های دشمنان مولیر برای شاه مزاحمت فراهم آورد و نمایشنامه که معایب اخلاقی زمان را پیش چشم گذارده و ریاکاری و سالوس را به مسخره گرفته بودع مخالفان را بر آن داشت تا همه‌ی قوای خود را به‌کار اندازند و شاه را از نتیجه‌ی سوء نمایش تارتوف در حضور عامه‌ی مردم برحذر دارند، شاه نیز به ملاحظات سیاسی و بر اثر فشار طبقه‌ی روحانی متعصب نمایش آن را قدغن کرد.

مولیر در نمایشنامه‌ی تارتوف عقیده‌ی خود را بر این اصل گذارده بود که مذهب باید رابطه‌اش را با روح تعصب‌آمیز فرقه‌ای و مذهب مجازی قطع کند و با روح انسانیت و آزادمنشی درآمیزد. پس از توقیف تارتوف مولیر برای فضل نمایشی چیزی نداشت تا بر صحنه آورد، پس نمایشنامه‌ی منثور دون ژوان یا ضیافت سنگ Don Juan ou le Festin de pierre را با شتاب در پنج پرده نوشت و در 1665 بر صحنه آورد که به سبب انتقاد تلخ و تند از سالوس و دسیسه‌انگیزی جار و جنجال تازه‌ای برپا کرد. در 1666 کمدی منظوم مردم‌گریز Misanthrope در پنج پرده بر صحنه آمد و با پیروزی نسبی روبرو شد و مورد تحسین نویسندگانی چون بوالو قرار گرفت و امروز از شاهکارهای مولیر به‌شمار آمده است. کار مبارزه‌ی دشمنان پس از این نمایش همچنان ادامه یافت تا آنکه کولبر Colbert، وزیر لویی چهارده موفق شد گروه مخالف مولیر را پراکنده سازد، اما مولیر بر اثر جدال‌های مداوم به‌تدریج قوای خود را از دست داد، چنان‌که در اوایل 1667 به‌صورتی جدی و خطرناک بیمار گشت و بیماری ریوی چندین ماه او را از صحنه دور نگاه داشت. تا در ژوئیه‌ی 1668 که نمایشنامه‌ی ژورژ داندن George Dandin را در سه پرده نوشت و به پیشنهاد لویی چهارده در جشن‌های پیروزی فرانسه به اجرا درآمد و مورد تحسین فراوان قرار گرفت.

در سپتامبر همین سال کمدی خسیس L'Avarg را در پنج پرده بر صحنه آورد که از برجسته‌ترین آثار نمایشی به‌شمار آمد. مولیر در این کمدی تصویر خنده‌آور و نفرت‌انگیزی از روحیه و صفات مردم زمان پیش چشم گذارده که تنها نرمی و دلپذیری احساس جوانان در آن اعتدالی پدید آورده است. در 1669 تارتوف از توقیف درآمد و نمایش آن با پیروزی عظیم روبرو شد. مولیر در اکتبر همین سال نمایشنامه‌ی نو دولت Bourgeois gentilhomme را در پنج پرده بر صحنه آورد که پیروزی بزرگی به‌دست آورد. در 1672 شاهکار دیگری خلق کرد به نام زنان دانشمند Les Femmes Savantes، از گروه کمدی‌های آداب و رسوم که در پنج پرده‌ی منظوم در ماه مارس این سال در پاله روایال با توفیقی بی‌نظیر به اجرا گذاشته شد و در زمان سلطنت لویی چهاردهم دویست و پانزده بار بر صحنه آمد. زنان دانشمند پرده‌ی نقاشی جالب توجهی از افراد خانواده‌ای است که به طور مداوم میان آنان جنگ و جدال برپاست و فضل‌فروشان با ساده‌ترها و بی‌پیرایه‌ها در ستیزند.

غم و مصیبت از هرطرف مولیر را احاطه کرد، دو فرزند از سه فرزندش درگذشتند، مادلن بژار که پیوسته دوست او باقی مانده بود نیز درگذشت، بیماری مولیر روز به روز شدت می‌یافت، تب و سرفه دست از او برنمی‌داشت و تا حد تأثرآور، رنجور و نزارش می‌ساخت و او که همچنان به فکر تهیه‌ی کمدی- باله‌ای برای کارناوال و جشن دربار بود، دیگر به قدرت بدنی خود اعتماد نداشت تا بتواند چیزی آماده و شخصاً نمایش آن را رهبری کند و به آن گرمی و هیجان بخشد، او دیگر قادر نبود در لباس‌های تنگ و وضع خسته‌کننده در صحنه ظاهر شود، پس به فکر افتاد که نمایشنامه‌ای بنویسد که خود بتواند در نمایش آن بر صندلی راحت بنشیند، کفش راحت بر پا و لباس گشاد و راحت بر تن داشته باشد و بدون کلاه‌گیس خفه‌کننده بازی کند. فکر رندانه و نبوغ‌آمیزی بود که به خلق نمایشنامه‌ی مریض خیالی Le Malade imaginaire انجامید. مولیر بدین‌طریق می‌خواست لااقل در صحنه به بیماری واقعی خود رنگ خیال بخشد و او که خود می‌دانست بیماریش درمان‌ناپذیر است و از این راه بر ضد کسانی که از درمان او عاجز مانده بودند، کینه‌ای به دل یافته بود، می‌خواست به‌نحوی به خود بقبولاند که دردهایش خیالی است. نمایش مریض خیالی در 1673 با پیروزی درخشان بر صحنه آمد، به فرمان دربار لباس‌های باشکوه آماده شد، بر روشنی‌ها افزوده گشت، موسیقی‌دانان و رقاصان بسیار دعوت شدند، پیشخدمت‌های اضافی به خدمت در صحنه گماشته شدند. زمان می‌گذشت و توجه همه‌ی مردم به نمایش مولیر جلب شده بود. سه بار آن را بازی کرد و پیش از چهارمین بار به همسرش گفت: «حس می‌کنم که زندگی‌ام به سر آمده است». بار چهارم نیز آن را اجرا کرد، ناگهان چهره‌اش از تشنج منقبض شد، او را بی‌درنگ به خانه‌اش رساندند، خونریزی شدت یافت و در آغوش زنش جان سپرد، بی‌آنکه کشیشی بر بالینش حاضر شود و بدین‌طریق مولیر خود را به مرگ تسلیم کرد تا نمایش به خوبی برگزار شود. مریض خیالی پیروزی بزرگی به دست آورد و نه‌تنها از بزرگترین نمایشنامه‌های مولیر، بلکه بی‌شک از خنده‌آورترین آنها نیز به‌شمار آمد. مراسم مرگ مولیر بسیار تأثرانگیز است، تا چهار روز نتوانستند درباره‌ی او مراسم مذهبی به‌جای آورند، کلیسا با تقدیس و تغسیل و تدفین او در قبرستان کاتولیک‌ها مخالفت کرد، اما سرانجام به فرمان شاه، حداقل مراسم مذهبی بسیار ساده و بی‌سر و صدا انجام گرفت.

مولیر بزرگترین کمدی‌نویس فرانسوی است. این مقام را وی نه به سبب خلق پیچ و خم‌های هیجان‌انگیز در نمایشنامه یا خلق اوصاف مضحکه‌آمیز یا به‌کاربردن هجو و انتقاد به‌دست آورده است، بلکه از آن سبب که همه‌ی این نکته‌ها را برای برجسته‌ساختن و بهترنمایاندن خصوصیت‌های اخلاقی و معنوی و عمیق بشر به‌کار برده و کمدی را وسیله‌ای برای به‌دست‌آوردن نتیجه‌های دلخواه انسان‌دوستی قرار داده است. هوشمندی فراوان، بشردوستی عمیق، فرهنگ ادبی و خصوصیت‌های معنوی و عالی مولیر را از بزرگترین نمایشنامه‌نویسانی ساخته که جهان به خود دیده است.

زهرا خانلری. فرهنگ ادبیات جهان. خوارزمی

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...