«شکسپیر: ایران و شرق» نوشته سیروس غنی با ترجمه مسعود فرهمندفر توسط نشر مروارید منتشر شده است. تحلیل ارجاعات شکسپیر به ایران و شرق در نمایشنامه‌هایش از مباحث مهم این کتاب است.

شکسپیر: ایران و شرق سیروس غنی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «شکسپیر: ایران و شرق» در ۱۴۶ صفحه و بهای ۲۶ هزار تومان توسط انتشارات مروارید در دسترس مخاطبان قرار گرفته است.

دربارۀ ویلیام شکسپیر و آثار او کتاب‌های بسیاری وجود دارد. نمایشنامه‌های او به تمام زبان‌های شناخته‌شدۀ دنیا ترجمه شده‌اند. هر واژه و کلام او موضوع نقد و بررسی‌های بسیار بوده است. کتاب‌ها و مقاله‌های بی‌شماری به علایق‌ گستردۀ شکسپیر (از گل‌ و گیاه‌ تا موسیقی‌ و پزشکی) پرداخته‌اند. کتاب‌ حاضر نیز یکی‌ از این‌ تلاش‌هاست که‌ به‌ بررسی‌ دانش و علاقۀ شکسپیر به‌ ایران‌ و دیگر مناطق‌ مشرق‌زمین‌ می‌پردازد. تعلیمات‌ تاریخی‌ شکسپیر او را با ایران‌ باستان‌ آشنا ساخته‌ بود. و این‌ دانش‌ تاریخی‌ بخشی‌ از تعلیمات‌ رایج‌ در دوران‌ رنسانس‌ بود. در ضمن، کتاب‌ها و رساله‌هایی‌ هم‌ دربارۀ ایران‌زمین به‌قلم‌ جهانگردان‌ موجود بود که‌ به‌ احتمال‌ فراوان‌ شکسپیر با آن‌ها آشنا بود.‌

نویسندۀ کتاب حاضر، سیروس غنی (۱۳۰۸-۱۳۹۴) فرزند دکتر قاسم غنی و از ایران‌پژوهان کوشا سعی کرده است بخشی از جهان‌بینی زمانۀ شکسپیر را با بررسی ارجاعات او به‌ مشرق‌زمین‌ آشکار سازد. غنی‌ با بررسی‌ دقیق‌ بافت‌ اجتماعی‌ و سیاسی‌ نمایشنامه‌های‌ شکسپیر، سازمایه‌های‌ گفتمان‌ غالب‌ زمانه‌ را شناسایی‌ می‌کند و بدین‌ترتیب خواننده‌ را به‌ درک‌ ژرف‌تری‌ از نمایشنامه‌های‌ شکسپیر می‌رساند. سیروس غنی در این کتاب می‌کوشد آگاهی‌ شکسپیر از ایران‌ را در بافت‌ تاریخیِ‌ آن‌ بررسی کند.

کتاب حاضر در ۶ فصل سامان یافته است. فصل نخست مقدمه‌ای است دربارۀ زمانه و آثار ویلیام شکسپیر. مؤلف در این فصل به علاقه و آشنایی شکسپیر با تاریخ اشاره می‌کند: «تعلیمات تاریخی شکسپیر او را با ایران باستان آشنا ساخته بود. و این دانش تاریخی بخشی از تعلیمات رایج‌ در دوران‌ رنسانس‌ بود. در ضمن، کتاب‌ها و رساله‌هایی‌ هم‌ دربارۀ ایران‌زمین به‌قلم‌ جهانگردان‌ موجود بود که‌ به‌ احتمال‌ فراوان‌ شکسپیر با آن‌ها آشنا بود.»

در فصل بعد، خلاصه‌ای از زندگی شکسپیر ارائه می‌شود. پس از آن، دوران تودورها در انگلستان (۱۴۸۵-۱۶۰۳) و عصر صفوی در ایران (۱۴۹۵-۱۷۲۰) بررسی می‌شود. دوران تودورها با پادشاهی‌ هنری‌ هفتم‌ آغاز و با مرگ ملکه‌ الیزابت اول در ۱۶۰۳ پایان می‌یابد. در بخش‌ مربوط به‌ شاهنشاهی‌ صفوی‌ ابتدا خلاصه‌ای‌ از تاریخ‌ ایران‌ باستان ارائه‌ و سپس‌ دلایل‌ انحطاط صفویان‌ بررسی‌ می‌شود. نویسنده‌ در فصل بعد به‌ حضور سیاحان و تاجران‌ اروپایی‌ در ایران می‌پردازد و روابط اقتصادی ایران و اروپا را در آن‌ زمان‌ مد نظر قرار می‌دهد. نویسنده‌ برای‌ تکمیل این مبحث‌ به‌ موضوع‌ عزیمت‌ برادران شرلی‌ به‌ ایران می‌پردازد.

رابرت شرلی و برادرش آنتونی در ۱۵۹۸، با حمایت مالی ارلِ‌ اسکس، به‌ ایران‌ سفر کرده‌ بودند تا سپاهیان‌ ایرانی‌ را به‌ مقابله‌ با ترکان‌ عثمانی‌، دشمن‌ مشترک، ترغیب‌ کنند؛ در آن‌ زمان‌ عثمانی‌ها بخش‌هایی‌ از اروپا را تصرف‌ کرده‌ بودند. هدف‌ دیگر سفر آنان‌ ارزیابی‌ موقعیت‌ها و توان‌مندی‌های‌ تجاری‌ ایران‌ بود. حضور آن‌ دو در ایران‌ و سفرهای‌ گسترده‌شان‌ به‌ کشورهای‌ دیگر از جانب‌ شاه‌ عباس‌، در انگلستان‌ سر و صدایی‌ به‌ راه‌ انداخته بود. در فصل پایانی‌ نیز ارجاعات‌ به‌ ایران‌ و شرق‌ در نمایشنامه‌های‌ شکسپیر بررسی می‌شود. در بخش پیوست‌ هم‌ به‌ برخی ترجمه‌های‌ فارسی‌ از آثار شکسپیر اشاره‌ می‌شود.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...