مجله مشهور فوربس در آخرین آمارهای خود از نویسندگان پردرآمد جهان نام میشل اوباما را در رتبه سوم معرفی کرد.

سومین نویسنده پردرآمد دنیا: میشل اوباما

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) به نقل از لیت‌هاب، به تازگی مجله مشهور فوربس در گزارشی پردرآمدترین نویسندگان جهان را معرفی کرده است که برای اولین بار نام میشل اوباما را در بین نفرات اول و پردرآمدترین‌های جهان قرار داده است.

طبق آمارهایی که فوربس منتشر کرده است، جی.کی. رولینگ نویسنده انگلیسی خالق مجموعه داستان‌های هری‌پاتر و مدرسه جادوگری در سال 2019 با 92میلیون دلار پردرآمدترین نویسنده جهان بود و بعد از او جیمز پترسون نویسنده آمریکایی با 70 میلیون دلار در رتبه دوم قرار دارد.

میشل اوباما سال گذشته از طریق فروش کتاب خاطراتش با عنوان «شدن» [Becoming] توانست مبلغی در حدود 65 میلیون دلار درآمد کسب کند. این کتاب که سال گذشته در آمریکا و سایر کشورهای جهان پرفروش‌ترین کتاب سال بود، زندگی شخصی همسر اولین رئیس جمهور سیاه پوست تاریخ آمریکا را قبل و بعد از ورود به کاخ سفید روایت می‌کند. میشل اوباما در این کتاب بازگو می‌کند که زندگی‌اش را چگونه با سختی از محله‌های جنوب شیکاگو آغاز کرد و توانست به کاخ سفید راه پیدا کند.

زوج باراک و میشل اوباما اخیراً قراردادی نیز برای نوشتن مجموعه مستند زندگی شخصی‌شان با شبکه تلویزیونی نتفلیکس امضاء کردند. این زوج که هم اکنون ساکن ایالت اوهایو آمریکا هستند، در این قرارداد نوشتن مستند زندگی و تور کتاب میشل را بر عهده دارند.

کتاب شدن نوشتن میشل اوباما به 24 زبان زنده دنیا ترجمه شده است که در ایران نیز [بیش از 30 بار ترجمه شده است!] با استقبال خوبی مواجه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...