رمان «دقیقا درست» [Genau richtig : die kurze Geschichte einer langen Nacht] نوشته یوستین گاردر [Jostein Gaarder] با ترجمه مهوش خرمی‌پور توسط انتشارات کتابسرای تندیس منتشر و راهی بازار نشر شد.

دقیقا درست [Genau richtig : die kurze Geschichte einer langen Nacht] یوستین گاردر [Jostein Gaarder]

به گزارش مهر، یوستین گاردر نویسنده و استاد نروژی فلسفه و نویسنده کتاب معروف «دنیای سوفی» است. او متولد سال ۱۹۵۲ است و عموماً با کتاب داستانی و فلسفی «دنیای سوفی» شناخته می‌شود. «دختر پرتقالی»، «راز فال ورق» و «مرد داستان‌فروش» هم از دیگر آثار پرفروش این‌نویسنده محسوب می‌شوند.

«دقیقا درست» هم مانند آثار دیگر این‌نویسنده دربرگیرنده مفاهیم فلسفی در قالب رمان است. کلیت این‌رمان از زبان شخصیت اصلی آن، این‌گونه است: برای اولین‌بار که آیرین را در ساختمان خوابگاه دانشگاه کنار دستگاه قهوه‌ساز دیدم، زبانم بند آمد. اینکه چه اتفاقی افتاد! پاسخی برایش ندارم، فقط می‌دانم که چیزی بین ما جرقه زد. چیزی که «دقیقاً درست» بود...

این‌کتاب با ۱۱۲ صفحه و قیمت ۱۸ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...