برگزیدگان نهمین دوره جایزه دکتر فتح‌الله مجتبایی دیروز در شهر کتاب معرفی شدند.

به گزارش  مهر، مراسم اهدای نهمین دوره‌ جایزه‌ دکتر فتح‌الله مجتبایی عصر دیروز سه‌شنبه ۲۴ دی در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.

این جایزه همه‌ساله به برترین رساله‌ دکتری در رشته‌های «زبان و ادبیات فارسی» و «ادیان و عرفان» اهدا می‌شود. فتح‌الله مجتبایی، ضیاء موحد، حسین معصومی‌همدانی، شهرام پازوکی، مسعود جعفری جزی، محمدرضا عدلی با دبیری علی‌اصغر محمدخانی، هیات داوران این جایزه را تشکیل می‌دهند که در این دوره علاوه بر انتخاب دو پایان‌نامه‌ برگزیده، سه پایان‌نامه را مستحق تشویق دانستند.

در مراسم اختتامیه این‌رویداد رساله‌ «تصحیح دیوان عارف قزوینی و تحقیق در احوال وی» نوشته‌ سعید پورعظیمی و «مسیح‌شناسی در سنت مسیحی و اسلامی با تأکید بر آراء رودولف بولتمان و مولانا جلال‌الدین بلخی» نوشته‌ محمد صبائی به عنوان رساله‌ برگزیده انتخاب شدند.

همچنین از رساله‌های «زیبایی‌شناسی تکرار در غزل سعدی» نوشته‌ زیبا اشراقی و «تصویرگری خاقانی در قصاید، تأثیرات و تأثرات تا پایان سده‌ ششم قمری» نوشته‌ سیدمحسن حسینی‌وردنجانی و «تحقیق در کانون ادبی هرات با تکیه بر تصحیح انتقادی لطایف‌نامه‌ فخری هروی» نوشته‌ هادی بیدکی تقدیر شد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...