رمان ایرانی «بلوای خاک» نوشته محمدسعید احمدزاده به تازگی منتشر شده است.

به گزارش ایسنا، این رمان در ۱۹۲ صفحه قطع رقعی با شمارگان ۵۰۰ نسخه و  با قیمت ۱۹ هزار تومان در انتشارات «انجمن قلم ایرانیان امروز» منتشر شده است.

در معرفی ناشر از رمان «بلوای خاک» آمده است: «بلوای خاک» قصه تقابل و تنهایی است. قصه ترس‌ها و انکارها.

خانواده­ا به دلیل ظلم و تعدی ناگزیر به ترک شبانه موطن خویش می‌شوند و از طرف بالادستان خود تحت تعقیب قرار می‌گیرند. داستان آدم­‌ها در کشاکش این تعقیب و گریز شکل می‌گیرد و هر کس راوی سرنوشت محتوم خود می‌شود. گذشته و حال و آینده به هم دهان باز می‌کنند و در هم می‌پیچند. برخی آدم‌ها بر بستر انگار­ها و اندیشه‌­ها به کلی منکِر نقش خویشند، بعضی هم بر فراز قله­‌های خشم و غرور چنان گردن می‌فرازند که گویی خود تنها فرمانروا و آفریدگار حوادث پرآشوب زندگی‌­اند. در این میان تنها عده کمی راه به در می‌برند. آن‌هایی که خداوند را در همان نزدیکی­‌ها و در بطن ماجراها می‌جویند.

«بلوای خاک» با این‌که خود به تنهایی لذت خواندن یک رمان مستقل را به مخاطب خویش می‌دهد، اما در واقع کتاب دوم از یک مجموعه سه جلدی است که جلد اول آن با عنوان «شب پیر» در سال ۱۳۹۶  توسط همین انتشارات به چاپ رسیده و جلد سوم آن به زودی راهی بازار کتاب خواهد شد.

................ هر روز با کتاب ...............

مؤلف اخلاق ناصری تذکر می‌دهد: کودک را با هر کار نیکی که می‌کند، باید تشویق کنند و آفرین گویند، اما هنگامی که رفتارِ زشتی از او سرمی‌زند، باید بسیار مراقب بود که او را به‌صراحت و آشکارا سرزنش نکنند که چرا کار بدی کرده است؛ بلکه این‌طور وانمود کنند که او از روی غفلت و ناآگاهی آن کارِ زشت را انجام داده است... خواجه در سیر تربیت کودک بر وجود بازی و تفریح نیز بسیار تأکید دارد و معتقد است که بازی کردن می‌تواند خاطر کودک را از سختی‌ها و ملالت‌های شئونِ مختلفِ ادب‌آموزی برهاند. ...
در ساعت یازده چهارشنبه آن هفته جن در آقای مودت حلول کرد... این آدم‌های عادی در عین عادی‌بودن، کارهای وحشتناک می‌کنند. می‌کُشند، زن‌هایشان را تکه‌پاره می‌کنند، آمپول مرگبار به دوست و آشنا می‌زنند... زن‌ها مدام کشته می‌شوند حالا هرچقدر که زیبا و دوست‌داشتنی باشند و هرچقدر هم که قاتل عاشقشان باشد... حکومتی که بر مسند قدرت نشسته تحمل هیچ شاهد زبان‌به‌کامی را ندارد... این «تن‌بودگی» آدم‌های داستان ...
سرگذشت افسری از ارتش رژیم گذشته... پس از پی بردن به روابط غیرمشروع همسرش او را به قتل می‌رساند و مدتی را در زندان به سر می‌برد. پنج فرزند او نیز در شرایط انقلابی هرکدام وارد گروه‌های مختلف سیاسی می‌شوند... ما بذر بی اعتمادی، شک و تسلیم را کاشته‌ایم که به جنگلی از پوچی و بدبینی تبدیل شده است. جنگلی که در آن هرگز جرأت نمی‌کنید حتی اسم خدا، حقیقت و انسانیت را به زبان بیاورید. ما مجبور می‌شویم که قبر فرزندانمان را خودمان بکنیم ...
نه می‌توانیم بگوییم که قرآن به این اساطیر هیچ نگاهی نداشته و نه می‌توانیم فوری آنچه را با عقل ما سازگار نشد، بگوییم که اساطیری است... حُسن را به یوسف، عشق را به زلیخا و حزن را به یعقوب تعبیر می‌کند... قرآن نوعی زبان تصویری دارد... در مقام قصه‌‏گویی به‏ شدت از این‏که مطلبی خلاف واقع بگوید، طفره می‌‏رود. در عین‏ حال در بیان واقعیات به دو عنصر پویایی و گزینشی بودن تکیه فراوانی دارد. ...
تکبر شدید مردانه، نابرابری خارق‌العاده‌ی ثروت و خسارت روانی واردآمده به کارکنان جوان مؤنث... کاربران شاید نمی‌دانستند که رصد می‌شده‌اند، ولی این یک مسئله‌ی شخصی میان آن‌ها و شرکت‌های مشتری‌مان بود... با همکارانش که اکثراً مرد هستند به یک میخانه‌ی ژاپنی می‌رود تا تولد رئیسش را جشن بگیرند... من همیشه سعی کرده‌ام دوست‌دختر، خواهر، یا مادر کسی باشم... فناوری‌‌های نوین راه‌حل‌ برای بحران‌هایی ارائه می‌دهند که اکنون دارند وخیم‌ترشان می‌کنند ...