رمان «رقصیدن نهنگ‌ها در مینی‌بوس» نوشته پروانه سراوانی توسط انتشارات هیلا منتشر و راهی بازار نشر شد.

رقصیدن نهنگ‌ها در مینی‌بوس پروانه سراوانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، پروانه سراوانی نویسنده این‌کتاب متولد سال ۵۵ است و پیش از این‌کتاب با رمان «پرتقال خونی» برنده جایزه رمان اول ماندگار شده است. رمان «رقصیدن نهنگ‌ها در مینی‌بوس»‌ درباره زندگی چندزن است که پس از سال‌ها دوری با هم قرار مشترکی گذاشته و همسفر می‌شوند. آن‌ها در این‌سفر با اسرار و زوایای پنهان زندگی هم آشنا می‌شوند. زنان این‌داستان در آستانه میانسالی و افتادن در ورطه ناامیدی، ترس، افسردگی و ناکامی قرار دارند.

«رقصیدن نهنگ‌ها در مینی‌بوس» فصل‌های مختلفی دارد که راویانشان تعویض می‌شوند و به این‌ترتیب، بخش‌هایی از زندگی هرکدام از زنان داستان روایت می‌شود.

عناوین فصول این‌رمان به‌ترتیب عبارت‌اند از: مینی‌بوس، سهیلا، ماهور، خورشید، آذر، میترا،‌ گلنار،‌ نهنگ‌ها،‌

در قسمتی از این‌کتاب می‌خوانیم:

اسمش کیان است. گلی را طوری تلفظ می‌کند که لامِ گلی گیر می‌کند زیر زبانش. اولین‌باری که این‌طوری صدایم کرد به لهجه بریتیش و امریکنش خندیدم، الآن هربار آن لام لعنتی دلم را می‌لرزاند. چندسال از من کوچک‌تر است؟ ده سال؟ پانزده سال؟

اسم قشنگی دارد. اگر پسر داشتم اسمش را کیان می‌گذاشتم. بعد وقتی صدایش می‌کردم «ک» را طوری توی دهانم می‌چرخاندم که ته «ک» بچسبد به دندان‌های پایینی‌ام. کیف می‌کردم از غلیظ‌گفتن «ک». اسم پسر دیگرم را هم شاید می‌گذاشتم کیارش، کاووس، کوشا. دوست دارم اسم بچه‌ها به هم بیاید.

هاها. فعلا که تمام پسرهای عالم قحط آمده بود برای من. من و حفره سترون توی دلم کجا و پسرهایی که اسم‌هاشان با هم هارمونی داشته باشند کجا؟ خدای بالای سرم تصمیم گرفته همه پسرها و دخترهای دنیا را به رَحِم خشک من حرام کند و به دامن زن‌های دیگر ببخشد.

این‌کتاب با ۱۹۲ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۳۸ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...