آثار نوشین صادقیان و سمانه صلواتی دو تصویرگر ایرانی، به‌ترتیب جایزه اول و جایزه قلم طلایی پنجاهمین دوره دوسالانه تصویرگری بلگراد را از آن خود کرد.

به گزارش مهر، آیین آغاز پنجاهمین دوره دوسالانه تصویرگری قلم طلایی بلگراد  در عمارت پرنس جوبیک از بناهای تاریخی و فرهنگی شهر بلگراد پایتخت کشور صربستان برگزار و برگزیدگان این رقابت معتبر بین‌المللی معرفی شدند.

بر این اساس جایزه اول این رقابت به چند قطعه اثر چاپ‌نشده نوشین صادقیان با عنوان «درخت سیب و دیو» از مجموعه داستان‌های ملک‌ابراهیم و پس از آن سه جایزه قلم طلایی بلگراد نیز به ترتیب به تصویرگر صربستانی، سمانه صلواتی با تصویرهای کتاب «شاید این کتاب منفجر شود» نوشته رضا موزونی از ایران و هنرمندی از کرواسی تعلق گرفت.

پلاک طلای این مسابقه هم به تصویرگرانی از کشورهای چک و صربستان رسید و دیپلم افتخار آن نیز به چهار تصویرگر اسپانیایی و هنرمند دیگری از صربستان اهدا شد.

در این میان از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان سه اثر با عنوان‌های «شاید این کتاب منفجر شود» به تصویرگری سمانه صلواتی، «یک آدم نقاشی کن» اثر میترا عبداللهی و «عروسک نخی» به تصویرگری محبوبه یزدانی در مرحله اول پذیرفته شد.

هم‌چنین در پنجاهمین دوره دوسالانه تصویرگری قلم طلایی بلگراد اسامی ۱۷ هنرمند ایرانی در میان آثار۱۴۰ تصویرگر در کاتالوگ پنجاهمین دوره مداد طلای بلگراد به‌چشم می‌خورد.

مسابقه تصویرگری بلگراد به‌صورت دوسالانه از سوی انجمن طراحان و هنرمندان صربستان برگزار و تمامی انواع تصویرگری‌ها از قبیل: کتاب، مجله، روزنامه، انیمیشن و سایر رسانه‌های الکترونیکی را شامل می‌شود.

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...