شماره جدید فصلنامه "خردنامه صدرا" از سوی بنیاد حکمت اسلامی صدرا منتشر شده است.

این شماره مجله "خردنامه صدرا" همچون شماره‌های پیشین، شامل مقالات اساتید مطرح فلسفه می‌‌شود که از آن جمله می‌توان به حکمت متعالیه و ملاصدرا و اثبات تکثر در عالم خیال، کار علمی مشترکی از «دکتر رضا اکبریان» و «حسن مرادی»، اصول انسانشناسی ملاصدرا از «دکتر محمدعلی نویدی»، تأثیر ویگتنشتاین بر الهیات از «دکتر رسول برجیسیان» و بخش سوم مقالة جریان‌شناسی خیال در منظومه عرفانی محی الدین عربی، محصول همکاری مشترک «دکتر مریم صانع‌پور» و «دکتر احمد بهشتی» اشاره نمود.

مقدمه‌ای بر فلسفة اخلاق ملاصدرا از «سید محمد منافیان»، وحدت وجود در فلسفه اسپینوزا با نگاه به فلسفه وحدت وجودی صدرا از «فهیمه شریعتی» و زیبایی از دیدگاه ملاصدرا از «دکتر علی‌اکبر افراسیاب پور» نیز از جمله مقالات پنجاه و یکمین شماره «خردنامه صدرا» به حساب می‌آیند.

به گزارش مهر، آخرین شماره فصلنامه علمی ـ پژوهشی «خردنامه صدرا» به مدیرمسئولی «سید محمد خامنه‌ای» و زیرنظر هیئت تحریریه، به تازگی در 124 صفحه و بهای 1000 تومان به علاقمندان عرصة علم و فلسفه عرضه شده است.

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...