نسخه الکترونیک خاطرات انتقال ضریح امام حسین (ع) با عنوان «پنجره‌های تشنه» به قلم مهدی قزلی منتشر شد.

به گزارش مهر، به مناسبت فرارسیدن تاسوعا و عاشورای حسینی نسخه الکترونیک کتاب «پنجره‌های تشنه» در تاریخ یازدهم آبان ماه با 98 درصد تخفیف منتشر شد. «پنجره‌های تشنه» عنوان سفرنامه عاشقانه‌ای است از انتقال ضریح مطهر امام حسین (ع) به قلم مهدی قزلی که در جوار این ضریح از قم تا کربلا نگاشته شده است.

علاقه‌مندان می‌توانند نسخه الکترونیک این کتاب را از تاریخ دهم تا پانزدهم آبان ماه با 98 درصد تخفیف و با قیمت 500  تومان خریداری کنند.

قزلی در این کتاب سعی کرده است به رسم مألوف سفرنامه‌نویسی در ادبیات کهن ایران، در کنار شرح سفرش و ماوقع پیرامونی آن، گاه به توصیفات کوتاه و کنایه‌ها و زخم‌زبان‌‌هایی زبان باز کند که از نگاه مدیران و مسئولان شهری و کشوری تا پیش از آن دور مانده و یا مورد بی‌اعتنایی قرار گرفته است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: رسیدیم به روستای نهر میان. مردم یا حسین‌گویان می‌دویدند سمت ضریح، انگار که بخواهند تریلی را فتح کنند. چند دقیقه ایستادیم و موقعی که تریلی داشت حرکت می‌کرد، به مردم می‌گفتیم لبه حفاظ را ول کنند که یک‌وقت زمین نخورند. پسر جوانی سماجت می‌کرد. گفتم: پسرجان ول کن الان زمین می‌خوری. پسر که فهمید دیر یا زود باید تریلی را رها کند به من گفت: ببین من فرشادم، من را  به اسم دعا کن کربلا. بعد تریلی را ول کرد. داشتیم دور می‌شدیم که داد زد: فرشاد... یادت نره. همانجا نشست به گریه کردن و کف دستش را کوبید زمین. دور می‌شدیم و فرشاد نشسته بود کنار جاده. من هم نشستم پشت تریلی به گریه. حاضر بودم همه چیزم را بدهم، جایم را با فرشاد عوض کنم.

ماه گذشته نیز کتاب الکترونیک «ستاره‌های نبرد هوایی» توسط سوره مهر الکترونیک به صورت مجازی رونمایی شد.

برای دانلود کتاب بر روی این لینک کلیک کنید.

راوی یک‌جور مصلح اجتماعی کمیک است... در یک موسسه همسریابی کار می‌کند. روش درمانی‌اش بر این مبناست که به‌جای بحث برای حل مشکل مراجعین، صورت مساله را پاک می‌کند... روزی دوبار عاشق می‌شود... همسر یواشکی، گروه‌(1+2) و راهکار راضی کردن نگار به ازدواج (چانه‌زنی از بالا و فشار از پایین) حکایت هجو گره‌های کور سیاستگذاری‌هاست... آنها که زندگی را دو دستی می‌چسبند زودتر از بقیه می‌میرند. ...
بوف کور را منحط می‌خواند و سنگ صبور را تلاشی رقت‌آور برای اثبات وجود خویش از جانب نویسنده‌ای که حس جهت‌یابی را از دست داده... پیداست مترجم از آن انگلیسی‌دان‌های «اداره‌جاتی» است که با تحولات زبان داستان و رمان فارسی در چند دهه اخیر آشنایی ندارد، و رمانی را مثل یک نامه اداری یا سند تجارتی، درست اما بدون کیفیت‌های دراماتیک و شگردهای ادبی ترجمه کرده است... البته 6 مورد از نقدهای او را هم پذیرفت ...
می‌گوید کسی که بابی باشد مشروطه‌خواه نمی‌شود و از طرفی دیگر عده کثیری از فعالان موثر در مشروطه را در جای‌جای آثارش بابی معرفی می‌کند و البته بر اثر پافشاری مجری برنامه اندکی از دیدگاه خود عقب‌نشینی می‌کند... مجری می‌پرسد: «حسن رشدیه را هم بابی می‌دانید؟» و نویسنده در جواب می‌گوید: «بله.» در برابر مواجهه با سوال بعدی مبنی بر اینکه «سند دارید؟» جواب می‌دهد: «خیر.» ...
گفت‌وگو با مردی که فردوسی را برای بار دوم دفن کرد... روایتی کوتاه و دیدنی از نبش قبر، تخریب و بازسازی آرامگاه فردوسی و دفن دوباره حکیم طوس در 1347 شمسی... ...
کارمند جوانی است که خود را به این شهر منتقل کرده است تا سر و صورتی به زندگی ضایع‌اش بدهد... با رفیقه‌­ی خود، به سفر می‌رود. اما به جای آنکه در صراط مستقیم بیفتد، تمام روز را در خلوت به غذا خوردن و می­ زدن و ورق­ بازی و نقل داستان‌هایی بی سر و ته می­‌گذراند... زیست شناس آلمانی عقیده دارد که او به حکم قانون تنازع بقا از میان خواهد رفت. ...