کتاب «بررسی ادعای اقتباس قرآن از عهدین» به قلم فرج الله میرعرب به همت پژوهشکده فرهنگ و معارف قرآن پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی منتشر شد.

بررسی ادعای اقتباس قرآن از عهدین فرج الله میرعرب

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، در معرفی این کتاب آمده است: دشمنان کوشیده‌اند رابطه قرآن را با خدا تضعیف یا انکار کنند؛ قرآنی که در وحیانی بودنش هیج شکی نیست و اعجازش برای دوست و دشمن آشکار است، ادعای اقتباس از تورات و انجیل یکی از تلاش‌ها است؛ پژوهش حاضر، دلایل مدعیان را بررسی و بطلانشان را نشان داده است.

شبهه اقتباس قرآن از عهدین، معارف قرآن را برگرفته از داده‌های تورات و انجیل و در مواردی، برگرفته از شرح‌ها و متون مربوط به عهدین، مانند تلمود قلمداد کرده و به عنوان شبهه‌ای است که اساس دین محمد (ص) و تضعیف ایمان معتقدان به آن را هدف قرار داده است.

فرج الله میرعرب، در این کتاب در قالب سه فصل این شبهه را بررسی و تلاش کرده است که پاسخی علمی و شایسته به این شبهه بدهد.

کتاب «بررسی ادعای اقتباس قرآن از عهدین» در ۵۱۶ صفحه توسط انتشارات پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی وارد بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...