رئیس مجلس شورای اسلامی در مراسمی که به منظور تقدیر از کتابداران برتر مجلس برگزار شده بود گفت: در ساخت ساختمان جدید کتابخانه مجلس نیازهای دست کم 150 ساله آینده را در نظر می‌گیریم. 

لاریجانی گفت : مجموعه مناطقی را که در دست مجلس بوده بررسی کرده و جایی را در نزدیک مجلس فعلی برای ساخت ساختمان جدید کتابخانه در نظر گرفته شده است.
به گفته وی این مکان جدید دو امتیاز نزدیکی و همجواری با مجموعه بهارستان را دارد و افق 150 تا 200 سال آینده نیازهای کتابخانه مجلس را می‌بیند.

رئیس مجلس شورای اسلامی از مذاکره با مهندسان و شهردار منطقه خبر داد که قرار است در صورت مشخص شدن طرح ساختمان کارهای اجرایی آن تا قبل از پایان سال شروع شود.
با این حال لاریجانی تاکید کرد که وضع بودجه‌های جاری و عمرانی مجلس خوب نیست.
رسول جعفریان، رئیس کتابخانه مجلس شورای اسلامی پیشتر گفته بود زمینی که در ضلع جنوبی مدرسه عالی شهید مطهری قرار دارد به عنوان ساختمان جدید این کتابخانه انتخاب شده است.
رییس مجلس شورای اسلامی در پایان از کتابداران برتر این مجلس تقدیر کرد.

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...