کتاب «از اشارت‌های دریا» (بوطیقای روایت در مثنوی) نوشته‌ی حمیدرضا توکلی منتشر شد.

به گزارش ایسنا، این کتاب که «با یاد همزاد عاشقان جهان، قیصر امین‌پور» آغاز می‌شود، با فصل‌های: مثنوی و چشم‌انداز، وضع غریب قصه‌ها در مثنوی، زاویه‌ی روایت در مثنوی، روایت چندآوا و قصه‌ی قصه‌های مثنوی، تداعی و گریز در روایت مولانا، زبان و روایت در مثنوی، مثنوی و اسلوب قصه در قصه، موسیقی، زمان و بوطیقای روایت، و آغاز و انجام روایت همراه است.

در بخشی از یادداشت پشت جلد کتاب می‌خوانیم: «مخاطب مثنوی در همان آشنایی‌های نخستین درمی‌یابد که با چیز دیگری سر و کار یافته است. توضیح این دیگر بودن و تمایز مثنوی از منظومه‌ها و کتاب‌های دیگر کار آسانی نیست؛ اما این‌قدر هست که شکل و شیوه‌ی متن با راز امتیاز آن پیوندی نزدیک و استوار دارد؛ شیوه‌ی عجیبی که روایت با آن پیش می‌رود و در نمودی فراتر، شکل غریبی که در کلیت کتاب چشم‌گیر است. بوطیقای روایی مولانا ویژگی‌ها و پیچیدگی‌های خاص خود را دارد و در پیوندی ژرف با جهان‌شناسی و شخصیت‌ و تجربه‌های اوست.»

کتاب «از اشارت‌های دریا» در 706 صفحه با شمارگان 1100 نسخه و قیمت 19هزار تومان از سوی انتشارات مروارید به چاپ رسیده است.

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...