رمان «مرگ خوش» [A Happy Death (La Mort heureuse)] از آثار اولیه نویسنده مشهور فرانسوی آلبر کامو است، به چاپ دوم رسید.

مرگ خوش [A Happy Death (La Mort heureuse)] آلبر کامو

به گزارش مهر، "مرگ خوش" را کامو زمانی که 25 سال داشت، نوشت و پیش زمینه‌ای برای نوشتن "
بیگانه" بوده است.

این نویسنده فرانسوی در  "مرگ خوش" خاطراتش را از سفر به منطقه "بلکو" در اروپای مرکزی و نیز ایتالیا شرح می‌دهد و از همه توانش در به کارگیری واژگان و جملات و حتی تصویرپردازی‌ها و گفتارهای فلسفی استفاده می‌کند.
 
"مرگ خوش" حول محور مرگ می‌گردد؛ مورسو - شخصیت اصلی داستان - بعد از ارتکاب یک قتل به دنبال خوشبختی می‌رود و ظاهراً خوشبخت نیز می‌میرد. در واقع یکی از تفاوتهای این داستان با دیگر آثار کامو در این است که برخلاف قهرمانان آن کتاب‌ها که در نهایت به نوعی از پوچی می‌رسند، قهرمان "مرگ خوش" راهی خوشبختی می‌شود.
 
این کتاب 144 صفحه‌ای را احسان لامع ترجمه کرده و موسسه انتشارات نگاه آن را در شمارگان 3000 نسخه و برای بار دوم چاپ کرده است.
 

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...