داستان "شیر، جادوگر و گنجه" به عنوان بهترین کتاب کودک تاریخ ادبیات از نگاه شهروندان انگلیسی انتخاب شد.

مؤسسه‌ی "بوک‌تراست" لندن که با هدف ترویج کتاب‌خوانی راه‌اندازی شده است، در یک نظرسنجی از شهروندان انگلیسی،10 کتاب کودک برتر تاریخ ادبیات را انتخاب کرد.

نتایج این مطالعه نشان می‌دهد، کتاب «شیر، جادوگر و گنجه» نوشته‌ی "سی‌.اس. لوییس" بهترین کتاب کودک تمام دوره‌های گذشته از نگاه انگلیسی‌هاست. این کتاب که در سال 1950 نوشته شده، قسمتی از سری کتاب‌های تخیلی محبوب «وقایع نارنینا» است.

در رتبه‌ی دوم، کتاب تصویری "کرم پروانه‌ی بسیار گرسنه" نوشته‌ی "اریک کارل" قرار دارد. «پنج مشهور» نوشته‌ی "ایند بلیتون" سوم است و «Winnie The Pooh» [ماجراهای وینی پو] نوشته‌ی "ای. میلن" در رتبه‌ی چهارم ایستاده است.

به گزارش ایسنا به نقل از یونایتدپرس اینترنشنال، در فهرست بهترین کتاب‌های کودک تاریخ ادبیات، «هری‌ پاتر و شاهزاده‌ی نیمه‌اصیل» نوشته‌ی‌ "جی.کی. رولینگ" در رتبه‌ی ششم و پایین‌تر از «BFG» [غول بزرگ مهربان] نوشته‌ی "رونالد داهل" قرار گرفته است.

"درخت دور دست" نوشته‌ی‌ "ایند بلیتون" هفتم است و «بادی بر درخت بید» نوشته‌ی "کنت گراهام" درحالی رتبه‌ی هشتم را به خود اختصاص داده است که کتاب معروف «آلیس در سرزمین عجایب» نوشته‌ی "لوییس کارول" نهم است. رتبه‌ی دهم این فهرست نیز به "گرافالو" نوشته‌ی "جولیا دونالدسون" تعلق دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...