«زنان کتابخوان خطرناکند» [Women who read are dangerous] نوشته اشتفان بولمان [Stefan Bollmann] با ترجمه‌ی فاطمه ترابی منتشر شد.

زنان کتابخوان خطرناکند» [Women who read are dangerous]  اشتفان بولمان [Stefan Bollmann]

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «زنان کتابخوان خطرناکند» با پیشگفتاری از کارن‌جوی فاولر توسط نشر ثالث منتشر شد.

اشتفان بولمان نویسنده آلمانی متولد سال 1958 است.

ناشر در معرفی این اثر آورده است:

تاریخ زنان اهل مطالعه تاریخی پیچیده است. کتاب خواندنشان تا وقتی که نشانه‌ی تقوا و عفت باشد عموماً پذیرفته است و قدیسان، حتی قدیسان زن، با متن و نوشته به آشتی رسیده‌اند. مانده‌ایم ما غیر قدیسان، که سالیانِ سال مایه‌ی نگرانی بوده‌ایم. امروز در دورانی زندگی می‌کنیم که سرانجام پس از قرن‌ها پیروزی حاصل شده است.
کتابی که در دست دارید، آینده‌ای بهتر را نوید می‌دهد، و به یادمان می‌آورد که مدتی مدید چشم به راه این پیروزی بوده‌ایم، پیروزی به دست آمده با چنگ و دندان.

«زنان کتابخوان خطرناکند» نوشته «اشتفان بولمان» در 160 صفحه خشتی و با جلد گالینگور به قیمت 88 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

دختر به پدر می گوید: برای تو همه جا میدون جنگه، ولی برای من نه... درباره‌ی یک زخم ناسور ملی ست، که این بار، از یک دعوای مضحک دونفره، سر باز کرده است. یک زخمی قومیتی، یک زخم مذهبی، یک زخم به پشتوانه‌ی سالها جنگ داخلی... فهمیدن اینکه همیشه و همه جا و در برابر همه کس نیاز به روحیه جنگاوری و سلحشوری نیست، و هر اختلافی را نباید تبدیل به جنگ حیثیتی کرد؛ سخت است ولی لازم ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...