آندره موروا

04 فروردین 1385

آندره-موروا

اصلاً یهودی است و نام اصلی او امیل هرزوگ (Emile Herzog) است... در جنگ جهانی اول از طرف ارتش فرانسه به سمت رابط و مترجم بین دسته‌های نیروی فرانسه و انگلیس تعیین شد... ثار تاریخی موروا با بهره‌مندی از بهترین و مستندترین منابع به نقطه‌های تاریک تاریخ روشنی می‌افکند.

آندره موروا (Andre Maurois) نویسنده و بیوگرافی‌نویس بزرگ فرانسوی اصلاً یهودی است و نام اصلی او امیل هرزوگ (Emile Herzog) است. در سال 1885 در شهر البوف متولد شد. وی پس از اتمام تحصیلاتش در البوف و سپس در شهرهای روان و کان، مسئولیت نظارت بر کارخانه نساجی خانواده‌اش را به مدت ده سال به عهده گرفت. در جنگ جهانی اول از طرف ارتش فرانسه به سمت رابط و مترجم بین دسته‌های نیروی فرانسه و انگلیس تعیین شد. بدین‌جهت با روحیات انگلیس‌ها از نزدیک آشنایی یافت و این آشنایی ایجاد علاقه‌ای کرد که در طول سی‌ سال آثار ادبی و تاریخی و تحقیقی متعددی درباره انگلستان بنویسد. بهترین این آثار دو رمان: خاموشیهای سرهنگ برامبل Les Silences du Colonel Bramble (1918)، مذاکرات دکتر اُ. گریدی Les Discours du Docterur O’Grady (1921)- توصیف‌هایی طنزآمیر و سرگرم کننده از یاران زمان جنگ که موروا را به مردم شناساند. از رمانهای دیگر موروا که جنبه افسانه‌ای دارد برنار کنه Bernard Quesnay (1926) و اقالیم Climats (1928) است. موروا همچنین در شرح حال عده‌ای از نویسندگان و شاعران انگلستان آثاری دارد که رنگ دلپذیر داستانی به خود گرفته و موجب شهرتش در انگلستان گشته، از آن جمله است: چهار مطالعه انگلیسی Quatre etudes anglaises (1927)، اهل سحر و اهل منطق Magiciens et Logiciens در شرح حال و بحث در آثار شاعران معاصر انگلیسی. آریل یا سرگذشت شلی Ariel ou la vie de Shelly (1923)، شرح حال مستندی از دیزریلی Disraeli (1927) و بایرون Byron (1930). آندره موروا شهرت خود را بیشتر مدیون همین زندگینامه‌ است که از شیوه خاصی برخوردار و مورد استقبال فراوان مردم قرار گرفته است. وی با آنکه در این آثار به مدارک و اسناد مراجعه می‌کند، از آنها نامی نمی‌برد و به سرگذشتها، صورت داستانی دلپذیر می‌بخشد.

آثار دیگر او در این رشته عبارت است از: تورگنیف
Tourgeniev (1913)، ولتر Voltaire (1935)، شاتو بریان Chateaubriand (1938)، اولمپیو یا سرگذشت ویکتورهوگو Olympio ou la vie de Victor Hugo (1945)، در جستجوی مارسل پروست A la recherché de Marcel Proust (1939)، للیا یا زندگی ژورژ ساند Lelia ou la vie de Geouge Sand، سه دوما Les Trois Dumas (1957)، پرومته یا سرگذشت بالزاک Promethee ou la vie de Balzac (1962). موروا در طی جنگ دوم جهانی در امریکا بسر برد و پس از پایان جنگ در 1946 به فرانسه بازگشت. آثار تاریخی موروا با بهره‌مندی از بهترین و مستندترین منابع به نقطه‌های تاریک تاریخ روشنی می‌افکند، از آن جمله است: ادوارد هفتم و عصر او Edouard VII et son temps (1933)، تاریخ انگلستان Histoire d’ Angleterre (1937)، تاریخ امریکا Histoire des Etats-Unis (1943)، تاریخ فرانسه Histoire de la France (1947) و مانند آن. مقاله‌های موروا بیشتر لحن شخصی دارد مانند: این است اندیشه‌های من Mes Songes que voici (1932)، پنج چهره از عشق Cinq Visages de l’amour (1942)، مطالعه‌ای تحقیقی درباره پنج رمان‌نویس فرانسوی که در همان سال تکامل یافت و به نام هفت چهره Sept Visages منتشر شد. خاطرات Memoires موروا در 1942 انتشار یافت که به سبب نقدهای ادبی که در آن وجود دارد، از ارزش فراوان برخوردار است. موروا در آثار نمایشی نیز آزمایشی کرد و نمایشنامه به بیگناهان با دستهای پر Aux Innocents les mains pleines را در 1955 نوشت. از رمانهای اخیر موروا گلهای ماه سپتامبر Les Roses de September است در 1956. آثار موروا حس انسان‌دوستی و بصیرت و هوشیاری فراوان او را منعکس می‌کند.

موروا در سال 1939 به عضویت آکادمی فرانسه انتخاب شد. و در 1967 در فرانسه درگذشت.

مریم السادات فاطمی

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...