صحبت از ژاپن کاری سهل و ممتنع است. رفتار ژاپنی‌ها در همان بدو ورود آنقدر متفاوت و البته ساده به نظر می‌رسد که توجه گردشگران جلب می‌شود و درباره آن می‌نویسند اما همزمان کاری بسیار دشوار است.

ژاپن، کشور ناشناخته هاست. جزیره ای نسبتاً کوچک میان اقیانوس آرام که تا نزدیک ترین همسایه اش یعنی کره جنوبی بیش از ۱۴۰۰ کیلومتر فاصله دارد. این کشور حدود دویست سال از ۱۶۳۹ تا ۱۸۵۳ درهای خود را به روی دنیا بسته بود. یعنی در سال هایی که تجارت جهانی در حال شکل گرفتن بود و مهاجران و مسافران از کشوری به کشور دیگر در سفر بودند و سفرنامه ها نوشته می شد، ژاپن کشوری ممنوع الورود بود. علاوه بر این، این کشور حتی با همسایگانش هم تفاوت های فرهنگی، اقتصادی و تاریخی متفاوتی دارد. همین موضوع ژاپن را به کشوری پر از قصه و ماجرا تبدیل کرده که به ویژه پس از جنگ جهانی دوم و احیای اقتصادی، توجه بسیاری از کنجکاوان را به خود جلب کرده است. البته دوری این کشور و همچنین زبان دشوار ژاپنی سبب شده متون زیادی به زبان فارسی درباره ژاپن در دسترس نباشد. از همین رو در گام نخست باید انتشار کتاب و سفرنامه درباره ژاپن به زبان فارسی را به فال نیک گرفت. سفرنامه «کاهن معبد جینجا» که روایت وحید یامین پور از سفرش به ژاپن است، مخاطب را با زوایای جدیدی از این کشور آشنا می کند.

کاهن معبد جینجا وحید یامین پور

یکی از مهمترین نقاط قوت این کتاب، خود نویسنده کتاب است که به دلیل شهرت پیشینی خود، توجه مخاطبان و اهالی کتاب را به سرعت به خود جلب کرد. نکته جالب دیگر این اثر، علت متفاوت انجام این سفر بود. یامین پور برای حضور در آیین بزرگداشت قربانیان حمله اتمی آمریکا به هیروشیما و ناکازاکی به دعوت موزه صلح هیروشیما به این کشور سفر کرده است. همین موضوع سبب می شود نویسنده روایت های سیاسی و متفاوتی از ژاپن به مخاطب ارائه دهد. احتمالاً اگر او به شکل گردشگر شخصی به ژاپن سفر می کرد، در این بازه زمانی کوتاه اطلاعات چندانی از نگاه مردم درونگرای ژاپنی درباره جنگ جهانی دوم، این بمباران و آمریکا به دست نمی آورد.

کتاب به زبانی ساده نوشته شده و روان و خوش خوان است. نویسنده از عکس های جالب و مناسبی هم در میانه روایت هایش بهره برده است. البته یکی از تفاوت های این کتاب با سفرنامه هایی که به طور معمول از سفرنویس های حرفه ای می خوانیم، این است که این کتاب بیشتر شخصیت محور و نه مقصدمحور است. در واقع ما در این کتاب بیشتر از آنکه از ژاپن و ژاپنی ها بشنویم، اطلاعاتی از وحید یامین پور، تفکرات، طرز فکر و نگاه وی می گیریم که البته در خاک ژاپن قدم زده است! هرچند ژاپن به حدی ناشناخته و جالب و متفاوت است که همین روایت های کوتاه هم برای مخاطب جذاب است. اما به نظر می رسد نویسنده می توانست بر روایت ها و توصیف محیط بیشتر از تفکرات خود ایشان متمرکز باشد.

کتاب با نوعی اتمام حجت آغاز می‌شود و در همان صفحات ابتدایی مخاطبی که شناخت قبلی ازنویسنده ندارد، تکلیف خودش را با زاویه نگاه او می داند. در واقع کتاب روایتی خنثی یا حتی نیمه خنثی از ژاپن نیست و در جای جای کتاب، نویسنده نگاه و موضع خودش را مشخص می کند. کتاب با جهت گیری نویسنده آغاز می شود و ادامه می یابد. این موضوع به تنهایی نقطه قوت یا ضعف به شمار نمی آید و انتخاب شخصی نویسنده است اما شاید همین نکته سبب شود طیف مخاطبان کتاب محدودتر شود. البته شاید بتوان گفت که استفاده نویسنده از صفت ها بیش از حد است. به عنوان مثال این همه تاکید بر "مزخرف بودن طعم و بوی ماهی" که سلیقه شخصی نویسنده است و ممکن است مخاطب نظر متفاوتی داشته باشد. اینگونه توصیف ها با روایت مرسوم سفرنامه نویسی و شناساندن مقصد به افرادی که اطلاعات کمتری درباره آنجا دارند، همسو نیست. این سبک نوشتار بیشتر به دفترچه خاطرات می ماند تا نمونه های مشابه سفرنامه نویسی حرفه ای.

صحبت از ژاپن کاری سهل و ممتنع است. رفتار ژاپنی ها در همان بدو ورود آنقدر متفاوت و البته ساده به نظر می رسد که توجه گردشگران جلب می شود و درباره آن می نویسند اما همزمان کاری بسیار دشوار است. چرا که برخی رفتارهای ژاپنی ها پیشینه تاریخی و فرهنگی دارد و شاید ندانستن دلیل واقعی آن رفتار، سبب سوءبرداشت گردشگر شود. همین موضوع سبب می شود که برخی مطالب از نگاه افرادی که سال ها در ژاپن زندگی کرده اند، بیش از حد ساده انگارانه به نظر برسد. احتمالاً اگر کتاب پیش از انتشار از سوی کارشناسان حوزه ژاپن یا حتی ایرانی هایی که سال ها در آن کشور زندگی کرده بودند، مطالعه می شد می توانست دقیق تر باشد.

در انتها باید به این نکته اشاره کرد که پانویس های کتاب مفید و مکمل است. نویسنده تلاش خوبی برای ارائه تاریخچه مطالب در پانویس ها داشته است که به درک بهتر مطالب کمک می کند؛ به ویژه مطالبی که درباره آغاز امپراطوری میجی و جنگ جهانی دوم ذکر شده است.

مهر

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آنکه زنی را به چشم خواهش می‌نگرد با او مرتکب زنا شده است... شارلوته و ادوارد زندگی عاشقانه‌ای دارند اما پس از ورود اوتیلیه و سروان به قصر، عشقی دیگر در دل آنها سر برمی‌آورد و ادوارد را به‌سوی اوتیلیه و شارلوته را به سوی سروان پیش می‌راند... کودک که در بغل اوست از دستش در آب می‌افتد و غرق می‌شود... من از راه خود بیرون رفته‌ام، قانون‌هایم را زیر پا گذاشته‌ام... و اکنون خدا به نحوی وحشتناک چشمان مرا گشوده است. تصمیم من این است: من هرگز به ادوارد تعلق نخواهم داشت ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...