به همت انتشارات مکارمی در اردبیل دیوان فارسی شاعر پرآوازه اردبیل زنده یاد استاد جلیل ناصر آزاد اردبیلی با عنوان «گلزار ناصر» منتشر شد.

گلزار ناصر

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «گلزار ناصر» در زمینه‌های مذهبی، ادبی، اجتماعی و مناجات‌نامه پس از سال‌ها تلاش به همت رسول ناصرآزاد فرزند ارشد آن شاعر فقید و از سوی انتشارات مکارمی در اردبیل چاپ و منتشر شده است.

استاد جلیل ناصر آزاد اردبیلی مشهور به «ناصر ساعت‌ساز» از شاعران پرآوازه در سال ۱۲۹۵ خورشیدی در شهر اردبیل دیده به جهان گشود و قلم توانایش بیش از نیم قرن متجاوز از ۴۰ هزار بیت شعر را که بسیاری از آن‌ها در قالب مرثیه و در منقبت و مدح اهل بیت (ع) هستند به نظم درآورد و برای نسل‌های آینده به یادگار گذاشت.

او که از تحصیل به هنگام، بازمانده بود برای گذران زندگی خود حرفه ساعت‌سازی را آموخته و در این شغل مشغول شد ولی روان و ذهن کنجکاو و پویا وی را به کلاس‌های بیسوادی بزرگسالان که در آن دوران به اکابر موسوم بود هدایت کرد.

مرحوم ناصرآزاد که اشتیاق وصف ناشدنی به آموختن به ویژه در زمینه ادب و فرهنگ داشت از هر نشست و مجلس ادبی برای فرونشاندن این عطش استفاده می‌کرد و سرانجام با خواندن چند کتاب شعر و به خصوص گلستان سعدی، ذوق نهفته ادبی و طبع لطیفش شکوفا شد.

از مجموع سروده‌های ناصرآزاد فقط تعدادی از آن‌ها در کتابی با نام شکوفه‌های غم در زمان حیاتش به چاپ رسیده است.

رسول ناصرآزاد فرزند آن مرحوم سال‌ها تلاش کرد تا ورق پاره‌های ارزشمند پدر را جمع‌آوری و در قالب کتاب‌هایی با عناوین گل‌های بهشتی، نغمه‌های جاودان، شکوفه‌های بهشتی، گلش عشاق، شعر شهید و اکنون گلزار ناصر به زیور طبع بیاراید.

زنده یاد استاد ناصرآزاد یک شاعر مردمی بود و علاوه بر سرودن اشعار عاشورایی و آیینی در اردبیل شهری که به عنوان خاستگاه و مرکز چنین شاعرانی به حساب می‌آید انواع مسائل، مشکلات و موضوع‌های مختلف مذهبی، اجتماعی، فرهنگی، اخلاقی، ادبی و سیاسی زمان خود را با نظمی ساده، روان و در عین حال گیرا بیان می‌کرد.

بسیاری از اشعار استاد ناصرآزاد اردبیلی که با زبان عامه مردم سروده می‌شد حاکی از احساسات درونی او و دارای مضامین اخلاقی، تربیتی و اجتماعی هستند.

روان‌شاد جلیل ناصرآزاد اردبیلی در سال ۱۳۶۶ خورشیدی و در سال روز بعثت پیغمبر گرامی اسلام (ص) پس از سرودن و خواندن اشعاری در فضیلت آن روز دعوت حق را لبیک گفت.

کتاب «گلزار ناصر» در قطع رقعی ۱۶۰ صفحه‌ای با تیراژ ۵۰۰ جلد به چاپ رسیده و در کتاب فروشی‌های اردبیل در دسترس عموم علاقه مندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...