نویسنده «سیر تا احمغ»، این کتاب را حاوی دستورالعمل‌هایی برای شناخت احمق‌ها و نجات احمق‌ها عنوان کرد.

مهدی جمشیدی سیر تا احمغ

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، «مهدی جمشیدی» نویسنده کتاب «سیر تا احمغ» از انتشار اولین اثر خود توسط انتشارات فارابی خبر داد و گفت: سیر تا احمق یک نهج‌الحماقه و دایرة‌المعارف حماقت‌شناسی است که برای اولین‌بار در حوزه نشر توسط نویسنده ایرانی به موضوع شناخت موجود احمق و فعل حماقت پرداخته است.

جمشیدی در خصوص ویژگی‌های کتاب سیر تا احمق گفت: شناخت احمق، نجات احمق و نسخه نجات در این اثر تالیف شده است که با مطالعه آن می‌توان با حماقت خداحافظی کرد.

او همچنین به شاخصه این کتاب اشاره کرد و افزود: ۲۷۰ تکه با بار معنایی قابل درک در کتاب توسط این‌جانب مکتوب شده است که مشابه آنها در منابع دیگری در دسترس نیست.

نویسنده کتاب «سیر تا احمغ» اشاره‌ای هم به چاپ کتاب کرد و گفت: کتاب در دوجلد مجزا منتشر می‌شد که هیچ گونه وابستگی و پیوستگی معنایی با هم ندارند. هم‌اکنون جلد نخست آن منتشر و در اختیار علاقه‌مندان به کتاب قرار گرفته است.

کتاب «سیر تا احمغ» با صفحه‌آرایی زینب سلیمانی و طراحی جلد مینا کوزری توسط انتشارات فارابی منتشر شده و با قیمت ۴۰ هزار تومان وارد بازار کتاب شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...