کتاب زندگینامه ستارخان سردار ملی نوشته حجت فلاح توتکار توسط انتشارات سوره مهر منتشر و راهی بازار نشر شد.

زندگینامه ستارخان سردار ملی حجت فلاح توتکار

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این‌کتاب در ۵ فصل نوشته شده است. در فصل اول با عنوان «دوره عیاری»، به خاستگاه خانوادگی و رویدادهای زندگی ستارخان در دوره پیشامشروطیت پرداخته شده و در فصل دوم با عنوان «تبدیل شدن عیار به مجاهد»، نویسنده به چگونگی ورود ستارخان به صفوف مشروطه خواهان تبریز و پیوند خوردن با مرکز غیبی و عضویت او در نیروی مجاهدان پرداخته شده است.

در فصل سوم کتاب که مربوط به دوره درخشش ستارخان به عنوان رهبر جنبش مقاومت تبریز است، به کوشش‌های او در فرماندهی مبارزه با جبهه متحد استبداد و تلاش برای شکل‌دهی کانون مقاومت ضدخودکامگی در دوره استبداد صغیر پرداخته شده و فصل چهارم هم به چندوچون عزیمت اجباری ستارخان از تبریز به تهران اختصاص دارد. در این بررسی نشان داده شده که چگونه نمایندگان سیاسی روس و انگلیس و والی وقت آذربایجان، مهدیقلی خان مخبرالسلطنه هدایت، با هماهنگی دولت ایران زمینه ساز خروج ستارخان و باقرخان از شهر پایگاه قدرتشان شده‌اند.

حجت فلاح توتکار در فصل پنجم کتاب هم به ماجرای پارک اتابک و خانه نشینی سردار و فرجام کارش پرداخته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...